اقتصاد۲۴- تنگه هرمز همواره فراتر از یک آبراه و بخشی از جغرافیای ایران، به عنوان نماد اقتدار، نقطه ثقل امنیت منطقهای و ناموس استراتژیک کشور شناخته شده است. برای پنج دهه، اتکا به این شاهراه ۱۶۰ کیلومتری که در روزگار آرامش بیش از ۲۰ درصد انرژی جهان را پمپاژ میکرد، اصلیترین ابزار موازنه، بازدارندگی و چانهزنی بینالمللی ایران در برابر فشارهای غرب بوده است.
با این حال، با اوجگیری درگیریهای نظامی میان ایران و آمریکا و اصرار مداوم بر استفاده از «کارت بستن یا ناامنسازی هرمز» به عنوان تنها اهرم ایجاد بازدارندگی، تحولات شتابان در بازارهای جهانی نشان میدهند که این ابزار تاریخی در حال تجربه یک «فرسایش ساختاری و غیرقابل بازگشت» است. آمارهای تازه مجامع مالی بینالمللی گواهی میدهند که فشار زیاد بر این فنر، نه تنها بازدارندگی مورد نظر را ایجاد نکرده، بلکه کلید مسابقه بزرگ کشورهای منطقه برای بینیاز شدن از این تنگه را زده است.
جدیدترین گزارش تحلیلی موسسه بینالمللی «گلدمن ساکس» ابعاد دقیق و تکاندهندهای از روند بیاثر شدن هرمز را در لابه لای درگیریهای کنونی افشا کرده است. بر اساس آمارهای منتشرشده در نمودار تحلیلی این نهاد مالی، از زمان آغاز بحران نظامی و تشدید ناامنیهای دریایی، صادرات نفت منطقه به سرعت در حال قطع وابستگی تاریخی خود به آبراههای تحت نظارت ایران است.
دادههای کارشناسی گلدمن ساکس نشان میدهد که در مقایسه با دوران پیش از جنگ، روزانه حدود ۵ میلیون بشکه نفت بیشتر از طریق خطوط لوله خشکی و بسترهای جایگزین به بازارهای بینالمللی منتقل میشود. این میزان نفت که پیش از این مجبور بود از گلوگاه هرمز عبور کند، اکنون با دور زدن این تنگه، از طریق خط لوله پهناور «شرق به غرب» عربستان سعودی به بندر «ینبع» در کرانه دریای سرخ و خط لوله حبشان به بندر «فجیره» امارات در حاشیه دریای عمان پمپاژ شده و روانه بازارها میشود.
به بیان روشنتر، اصرار بر تهدید هرمز باعث شده است که عربستان ظرفیت خط لوله پترولاین خود را به مرز حداکثری ۷ میلیون بشکه در روز برساند و امارات نیز طرحهای دومین خط لوله فجیره را با سرعت دوچندان پیش ببرد. بر اساس پیشبینی گلدمن ساکس، ظرفیت دور زدن هرمز تا سال آینده بیش از ۳.۸ میلیون بشکه دیگر افزایش مییابد و تا سالهای بعدتر میتواند تا ۷۵ درصد از کل صادرات نفت خلیج فارس را کاملاً خارج از تنگه هرمز روانه جهان کند.
در منطق اقتصاد سیاسی و استراتژی نظامی، ابزارهای فشار و کارتهای بازدارندگی تنها تا زمانی کارکرد حیاتی دارند که به عنوان «تهدید بالقوه» در پسزمینه دیپلماسی باقی بمانند. اما زمانی که این ابزار به صورت پیاپی و نهایی رو میشود و خطوط ترانزیت انرژی به صورت عملیاتی با ناامنی یا محاصره روبهرو میشوند، نظم جهانی و رقبای منطقهای تسلیم نمیشوند، بلکه منطق «انطباق و جایگزینی» را فعال میکنند.
بیشتر بخوانید: آیا تنگه هرمز اهمیت خود را از دست میدهد؟/ اقدامات کشورهای حاشیه خلیج فارس برای دور زدن تنگه هرمز
اصرار بر مانور بر روی ناامنی هرمز در شرایط حساس جنگی، کشورهای حوزه خلیج فارس و خریداران بزرگ نفتی در آسیا و غرب را به این نتیجه قطعی رسانده است که هزینههای چند میلیارد دلاری برای احداث خطوط لوله در دل کویر و احداث پایانههای نفتی در اقیانوس هند، بسیار اقتصادیتر از مخاطره مداوم در تنگه هرمز است. در واقع، همان نقشی که جنگهای دهه ۱۳۶۰ در شکلگیری اولیه خطوط لوله جایگزین داشت، اکنون بحران کنونی با شتابی صدبرابر در حال تکمیل آن است؛ با این تفاوت که اینبار، تکنولوژی و سرمایههای خردکننده کشورهای عربی، کار را برای همیشه یکسره میکنند.
تحلیلگران مستقل هشدار میدهند که مهمترین پیامد سیاسی این تغییر نقشه انرژی، بیخاصیت شدن کارت چانهزنی ایران در برابر واشنگتن و متحدانش است. در تمامی محاسبات کلان استراتژیستهای آمریکایی طی دهه گذشته، فرض بر این بود که هرگونه درگیری نظامی مستقیم با ایران به بستهشدن هرمز و پرتاب قیمت نفت به بالای ۲۰۰ دلار و فروپاشی اقتصاد غرب منجر میشود؛ فرضیهای که سایه سنگین آن مانع از رفتارهای ماجراجویانه آمریکا میشد.
اما با انتقال ۵ میلیون بشکه نفت در روز به خارج از هرمز و چشمانداز رسیدن این رقم به ۱۴ میلیون بشکه، محاسبات استراتژیک پنتاگون و کاخ سفید دستخوش تغییر اساسی شده است. وقتی بخش اعظم نفت جهان بتواند از بنادر دریای سرخ و دریای عمان صادر شود، اصرار ایران بر بستن هرمز تنها به جای فشار بر آمریکا، به تحمیل هزینه به بنادر داخلی، انزوای بیشتر بینالمللی و نابودی درآمدها و زیرساختهای خود کشور منجر خواهد شد. به زبان ساده، ابزاری که قرار بود از ایران محافظت کند، به دلیل استفاه نادرست و اصرار بیموقع، در حال تبدیل شدن به پاشنه آشیل کشور است.
یکی از نکات کلیدی که در گزارشهای مالی بینالمللی به چشم میخورد، پایداری این خطوط جایگزین حتی پس از فروکش کردن آتش جنگ است. سرمایهگذاریهای سنگینی که اکنون برای توسعه پایانههای ینبع در عربستان، فجیره در امارات و حتی خطوط لوله خط کرکوک به جیهان ترکیه صورت میگیرد، با پایان جنگ رها نخواهند شد.
وقتی نفتکشهای غولپیکر عادت کنند که بدون ورود به آبهای کمعمق و پرریسک خلیج فارس و بدون پرداخت هزینههای گزاف بیمه جنگی، نفت خود را در پهنه آزاد اقیانوس هند یا دریای سرخ تحویل بگیرند، هرگز به الگوی رفتاری قبلی بازنخواهند گشت. بر اساس ارزیابی گلدمن ساکس، حتی در صورت برقراری صلح کامل، حجم ترانزیت نفت از تنگه هرمز هرگز به ارقام پیش از بحران بازنمیگردد. این مسئله به معنای از دست رفتن دائمی وزن ژئوپلیتیک خلیج فارس و به تبع آن، کاهش نقشآفرینی ایران در بازار جهانی انرژی است.
مرور آمارهای موجود و واقعیتهای روی زمین نشان میدهد که کشور در عرصه حکمرانی انرژی و سیاست خارجی با یک خطای محاسباتی بزرگ مواجه شده است. اتکا بر نگاههای صرفاً نظامی و تهدیدمحور درباره تنگه هرمز، بدون در نظر گرفتن انعطافپذیری بازارهای جهانی و سرعت جایگزینی تکنولوژی، نتیجهای معکوس به بار آورده است.
بستن یا تهدید به بستن تنگه هرمز، نه توانسته مانع از تهاجم آمریکا شود و نه فشارهای اقتصادی را کاهش داده است، بلکه تنها پروسه «دور زدن ایران» در تمامی حوزههای ترانزیتی، انرژی و اقتصادی را سرعتی تاریخساز بخشیده است. امروز، همسایگان جنوبی ایران با استفاده از شرایط موجود در حال تثبیت خود به عنوان هابهای امن و استراتژیک انرژی جهان هستند، در حالی که آبهای هرمز در خطر تبدیل شدن به یک پهنه حاشیهای و پرریسک قرار دارد.
راهکار خروج از این بنبست تحمیلی، بازنگری بنیادین در مفهوم بازدارندگی است. بازدارندگی واقعی برای ایران، نه در تهدید به انسداد آبراههای بینالمللی که نتیجه آن خودتحریمی و بیاثرسازی ابزارهاست، بلکه در گره زدن منافع اقتصادی جهان به بنادر، پالایشگاهها و خطوط ترانزیتی ایران، پذیرش قواعد بازی متوازن در دیپلماسی منطقهای و عبور از رفتارهایی است که ثروت و موقعیت استراتژیک کشور را قربانی محاسبات نادرست میسازد. زمان برای نجات وزن ژئوپلیتیک هرمز به سرعت در حال پایان است و نادیده گرفتن هشدارهای آماری مجامع بینالمللی، فردا روزی جبرانناپذیر را برای آینده کشور رقم خواهد زد.