تاریخ انتشار: ۱۷:۰۰ - ۱۸ مرداد ۱۴۰۵

از شالیزار تا ویلا؛ سرمایه چگونه روستاهای گیلان را تغییر می‌دهد؟

فروش زمین‌های کشاورزی در گیلان، تصمیمی شخصی و ناشی از مشکلات معیشتی یک خانواده روستایی به نظر می‌رسد، اما اگر اندکی از سطح روایت فاصله بگیریم، با پدیده‌ای روبه‌رو می‌شویم که ریشه در اقتصاد سیاسی فضا دارد.

اقتصاد۲۴- صبح زود است. حرارت گرمای تابستان هنوز از شالیزار‌ها بیرون نزده. صفرعلی، مثل بسیاری از کشاورزان گیلان، سال‌ها زمین را با دست‌های خودش شخم زده است؛ زمینی که از پدرش به ارث رسیده و پیش از آنکه سند مالکیت باشد، بخشی از هویت خانواده‌اش بود. او می‌دانست هر وجب از این خاک چه خاطره‌ای دارد؛ فصل‌های نشا، روز‌های برداشت، صدای کارگران در مزرعه و عطر جوگول در بیجار. چند سال پیش، وقتی بیماری همسرش هزینه‌ای فراتر از توان خانواده تحمیل کرد، همان زمینی که روزگاری پشتوانه زندگی بود، تبدیل به آخرین امکان نجات شد. بخشی از شالیزار فروخته شد؛ نه از سر میل، بلکه از سر اجبار. صفرعلی زمین را از دست داد تا زندگی را حفظ کند.

در نگاه نخست، فروش زمین‌های کشاورزی در گیلان، تصمیمی شخصی و ناشی از مشکلات معیشتی یک خانواده روستایی به نظر می‌رسد، اما اگر اندکی از سطح روایت فاصله بگیریم، با پدیده‌ای روبه‌رو می‌شویم که ریشه در اقتصاد سیاسی فضا دارد. آنچه امروز در گیلان رخ می‌دهد، فقط جابه‌جایی مالکیت چند قطعه زمین نیست، بلکه تغییر کارکرد «زمین» از یک عامل تولید به یک دارایی سرمایه‌ای است. این دگرگونی نه‌تنها آینده کشاورزی، بلکه سازمان فضایی، هویت اجتماعی و امنیت غذایی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. کارل پولانی در کتاب «دگرگونی بزرگ»، از زمین به عنوان «کالای موهوم» یاد می‌کند؛ کالایی که برخلاف کالا‌های متعارف، برای فروش تولید نشده است. زمین بخشی از طبیعت، بستر زندگی و زیست‌بوم جوامع انسانی است.

 هنگامی که زمین صرفا به موضوع خرید و فروش و انباشت سرمایه تبدیل می‌شود، جامعه ناگزیر هزینه‌های سنگینی را می‌پردازد. امروز در گیلان دقیقا با چنین وضعیتی روبه‌رو هستیم. شالیزار و باغ، دیگر فقط محل تولید برنج، چای یا فندق نیستند، بلکه به دارایی‌هایی تبدیل شده‌اند که ارزششان بیش از آنکه از تولید ناشی شود، از امکان تغییر کاربری و ساخت‌وساز سرچشمه می‌گیرد. آنچه امروز در بسیاری از روستا‌های گیلان رخ می‌دهد، فقط ساخت چند ویلای جدید یا تغییر سیمای روستا نیست، بلکه انتقال تدریجی سرمایه، مالکیت و قدرت تصمیم‌گیری از جامعه تولیدکننده بومی به سرمایه‌گذاران غیربومی است؛ فرایندی که اگر مهار نشود، پیامد‌های آن فراتر از مرز‌های استان گیلان خواهد بود. اقتصاد سنتی روستا‌های گیلان زمانی بر ترکیبی از کشاورزی، صنایع دستی، مشاغل خرد و شبکه‌های محلی مبادله استوار بود. این ساختار، هرچند درآمد بالایی ایجاد نمی‌کرد، اما امکان تداوم زندگی روستایی را فراهم می‌کرد. امروز، اما بخش مهمی از این نظام اقتصادی تضعیف شده است. افزایش هزینه‌های درمان، آموزش، ازدواج، مسکن و بیکاری نسل جوان، کشاورز را در موقعیتی قرار داده که زمین دیگر نه ابزار تولید، بلکه آخرین دارایی قابل تبدیل به پول نقد است. این روند را می‌توان با تحلیل‌های دیوید هاروی نیز توضیح داد.

هاروی نشان می‌دهد سرمایه، هنگام کاهش سود در بخش‌های تولیدی، به سمت بازار زمین و مستغلات حرکت می‌کند. در چنین شرایطی، فضا خود به میدان سرمایه‌گذاری بدل می‌شود. مهاجرت سرمایه از کلان‌شهر‌های گرفتار بحران آب، آلودگی هوا و کاهش کیفیت زندگی به استان‌های شمالی، بخشی از همین منطق است. سرمایه‌ای که می‌توانست در تولید کشاورزی یا صنایع محلی و علی‌الخصوص صنایع تبدیلی به کار گرفته شود، عمدتا به خرید زمین، تغییر کاربری و ساخت ویلا اختصاص می‌یابد؛ زیرا بازده آن بسیار بیشتر و ریسک آن کمتر است. اما مسئله فقط ورود سرمایه نیست؛ مسئله نابرابری قدرت میان خریدار و فروشنده است. 


بیشتر بخوانید:واگذاری زمین‌های ملی در گیلان؛ دولت چه امتیازی برای متقاضیان روستایی در نظر گرفته است؟


کشاورز گیلانی معمولا زمانی زمین خود را عرضه می‌کند که در تنگنای معیشتی قرار گرفته است؛ هزینه درمان، ازدواج فرزندان، بیکاری یا کاهش درآمد کشاورزی، او را به فروش آخرین دارایی مولدش سوق می‌دهد. در مقابل، خریدار غیربومی با سرمایه، اطلاعات و افق سرمایه‌گذاری بلندمدت وارد معامله می‌شود. این یک مبادله برابر نیست؛ انتقال آرام مالکیت از تولیدکننده به سرمایه‌گذار است. پیامد این روند فقط کاهش سطح زیر کشت نیست. روستا نیز کارکرد تاریخی خود را از دست می‌دهد. 

جامعه‌ای که زمانی بر تولید، همکاری و پیوند‌های اجتماعی استوار بود، آرام‌آرام به مجموعه‌ای از ویلا‌های فصلی و سکونتگاه‌های موقت تبدیل می‌شود. در چنین فضایی، بسیاری از عناصر هویت روستایی، از صنایع دستی و بازار‌های محلی گرفته تا فرهنگ کار جمعی، بیش از آنکه بخشی از زندگی روزمره باشند، به نماد‌هایی فولکلوریک برای مصرف گردشگری تبدیل می‌شوند. هانری لوفور نیز هشدار می‌دهد فضا هرگز خنثی نیست؛ فضا محصول روابط قدرت است. هنگامی که روستا از محل تولید به عرصه مصرف، تفریح و سکونت فصلی تبدیل می‌شود، فقط کالبد آن تغییر نمی‌کند؛ شیوه زندگی، روابط اجتماعی و حافظه جمعی نیز دگرگون می‌شود. 

روستایی که زمانی بر پایه کار، تولید و همبستگی اجتماعی شکل گرفته بود، آرام‌آرام به مجموعه‌ای از ویلا‌های پراکنده بدل می‌شود؛ جایی که حضور مالکان غالبا فصلی است و اقتصاد محلی نیز به خدمات وابسته به این الگوی سکونت محدود می‌شود. در این میان، پدیده‌ای رخ می‌دهد که می‌توان آن را «انباشت از طریق سلب مالکیت» نامید؛ مفهومی که هاروی برای توضیح انتقال منابع از گروه‌های کم‌قدرت به صاحبان سرمایه به کار می‌برد. البته در گیلان این فرایند الزاما با زور یا تصرف مستقیم همراه نیست، بلکه از مسیر فشار‌های اقتصادی، ضعف حمایت‌های اجتماعی و جذابیت سود‌های غیرمولد عمل می‌کند. 

کشاورز زمین را می‌فروشد تا از بحران امروز عبور کند، اما جامعه بخشی از ظرفیت تولید فردای خود را از دست می‌دهد. نتیجه این روند فقط کاهش سطح زیرکشت محصولات کشاورزی و امنیت غذایی کشور نیست. گیلان به‌تدریج در معرض دگرگونی کارکردی قرار می‌گیرد؛ از سرزمین تولید به مقصد سرمایه‌گذاری ملکی. در چنین شرایطی، صنایع دستی، بازار‌های محلی، آیین‌های کشاورزی و حتی سیمای روستا، بیش از آنکه عناصر یک جامعه زنده باشند، به بخشی از ویترین گردشگری تبدیل می‌شوند. آنچه باقی می‌ماند، بازنمایی فرهنگ است، نه استمرار آن.

منبع: روزنامه شرق
ارسال نظر
captcha