اقتصاد۲۴- حمله مرگبار اوکراین به یک کشتی ایرانی در دریای خزر در ماه گذشته، خطر گشودن جبهه جدیدی در جنگ علیه ایران را به همراه دارد - جبههای که میتواند به نفع اسرائیل باشد.
پس از این حادثه، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، این حمله را «نقض آشکار منشور سازمان ملل متحد که به دستور اسرائیل برای کشاندن اروپا به جنگ خود انجام شده است» توصیف کرد.
به رغم آن که ایران وعده پاسخ به حملات اوکراین را داشته و طبق گزارشها قصد داشت حملات موشکی به سه سایت اوکراین را داشت، در حال حاضر، پس از عذرخواهی کیف، از تشدید بیشتر تنشها جلوگیری شده است، اگرچه ایران هنوز به دنبال غرامت مالی برای این حمله مرگبار است. با این حال، به نوشته میدلایست آی، این تنشها خطر گشودن جبهه جدیدی در جنگ علیه ایران را همچنان زنده نگه داشته است - جبههای که میتواند به نفع اسرائیل باشد.
به گفته تریتا پارسی، معاون موسسه کوئینسی برای حکمرانی مسئولانه، حمله اوکراین به کشتی ایرانی کاملاً غیرمنتظره نبود. او گفت: «مدتی بود که روایتهایی از سوی اوکراین در حال شکلگیری بود که ایران و روسیه را کاملاً متحد نشان میداد و این دو جنگ را به عنوان یک جنگ واحد میدید.»
همچنین اوکراینیها از اینکه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران توجه و منابع را از درگیری با روسیه سلب کرده بود، ابراز نارضایتی کردند. به گفته پارسی «اوکراینیها از همان ابتدا میدانستند که این جنگ به ضرر آنها خواهد بود. ما نمونههایی از مهمات و باتریهای پاتریوت داریم که به اوکراین ارسال شده بودند و باید پس گرفته شده و به اسرائیلیها داده میشدند.»
از نظر پارسی، احتمال کشیده شدن ایران به جنگ با اوکراین هنوز هم میتواند وجود داشته باشد. او گفت: «من تصور نمیکنم که ایران کاملا نسبت به تلافی این حملات منصرف شده باشد. آنها به این دلیل پاسخ را متوقف کردهاند که درگیر مسائل دیگری هستند. آنها نمیخواهند اکنون کاری انجام دهند که در صورت حمله متقابل به اوکراین، در دام بیفتند.»
پارسی معتقد است که ولودیمیر زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین، با ادغام جنگ روسیه و اوکراین با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، قمار کرده است. او گفت: «فکر نمیکنم اوکراین در حال حاضر وضعیت خوبی داشته باشد. روایت رسانهها این است که آنها در حال پیروزی هستند، اما من نشانههای روشنی از این موضوع نمیبینم. به دلیل آسیبپذیری ترامپ در جنگ ایران، اوکراینیها فرصتی پیدا کردهاند تا به او بگویند اگر در اوکراین به ما کمک کنی، میتوانیم اینجا برایت مفید باشیم. فایده این کار این است که اگر این دو جنگ را با هم ادغام کنید، منجر به این میشود که آمریکا بخشی از جنگ اوکراین شود، و این همان چیزی است که اوکراین از ابتدا میخواسته است -، اما چیزی که بدیهی است ایرانیها نمیخواهند».
در واقع، اوکراینیها با حمله به کشتی ایرانی سعی دارند خود را به عنوان یک دارایی برای ایالات متحده در جنگ علیه ایران معرفی کنند. به گفته پارسی «اوکراینیها سعی میکنند نوعی تشدید افقی را ارائه دهند که ایرانیها هنگام حمله به بسیاری از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به طور مؤثر علیه ایالات متحده استفاده کردهاند. آنها میتوانند به ایالات متحده کمک کنند تا جبهه جدیدی در دریای خزر در شمال ایران ایجاد کند و از این طریق باعث تشدید تنشها شود، که این امر باعث میشود ایرانیها درگیر شوند، در حالی که نشان میدهند میتوانند از این مزیت برای ایالات متحده استفاده کنند.»
به گفته پارسی، ادغام این دو جنگ نه تنها میتواند به نفع اوکراین باشد، بلکه به نفع اسرائیل نیز خواهد بود. اول از همه، این امر جنگ بین ایالات متحده و ایران را طولانیتر میکند، چیزی که اسرائیل دائماً در تلاش برای انجام آن است. همچنین اروپاییها را به شکلی که تاکنون وارد جنگ نشدهاند، وارد جنگ میکند، که اسرائیل نیز از آن خوشحال خواهد بود. اما شاید مهمتر از همه، این به اسرائیلیها فرصت میدهد تا جنگ را تغییر چارچوب دهند - شکست دادن ایران دیگر به معنای دفاع از اسرائیل نخواهد بود، بلکه به معنای دفاع از اوکراین خواهد بود و با توجه به سقوط اسرائیل در افکار عمومی ایالات متحده، در حالی که اوکراین هنوز از حمایت قابل توجهی برخوردار است، این یک راه مفید برای اسرائیلیها خواهد بود تا محوریت خود را در این جنگ کاهش دهند.
اسرائیل پیش از این در منطقه خزر درگیر شده است - ژوئن گذشته و در مارس امسال، آنها به داراییهای دریایی و زیرساختهای نظامی ایران در آنجا حمله کردند. به گفته پارسی: «اگر دریای خزر به جبههای در این جنگ تبدیل شود، وضعیت بیسابقهای نخواهد بود، اما از نظر نحوه انجام جنگ در چند هفته گذشته تفاوت محسوسی وجود خواهد داشت و مطمئناً اگر اوکراین با قابلیتهای پهپادهای دوربرد خود وارد آن شود، اوضاع متفاوت خواهد بود. اگر اوکراین درگیر این جنگ شود، تاثیر زیادی بر اروپا خواهد گذاشت. اروپاییها از قبل نسبت به حمایت ایران از روسیه در جنگ اوکراین بسیار شاکی هستند».
از نظر تاریخی، ایران و روسیه همیشه متحد نبودهاند. در قرن نوزدهم، ایران تقریباً یک پنجم از خاک خود را در اثر توسعهطلبی امپراتوری روسیه که منطقه قفقاز جنوبی را تصرف کرد، از دست داد.
به گفته پروفسور لانا راوندی فدایی، رئیس مرکز فرهنگی شرق در مؤسسه مطالعات شرقی آکادمی علوم روسیه، روابط قرن بیستم آنها با نحوه برخورد دو کشور با چالشهای مشترک و تغییرات در نظم بینالمللی تعریف میشد. به گفته راوندی فدایی «برای مدت طولانی در حافظه تاریخی ایران، روسیه نه یک شریک، بلکه یک قدرت بزرگ بود که به طرز ناخوشایندی نزدیک به مرزهای ایران قرار داشت و بارها در امور داخلی این کشور دخالت کرده بود.»
در طول جنگ جهانی دوم، ایران توسط اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیا مورد حمله قرار گرفت. آنها میخواستند مسیر تدارکاتی برای کمکهای نظامی غرب را تضمین کنند و از تصرف میدانهای نفتی منطقه توسط آلمان نازی جلوگیری کنند. به گفته راوندی فدایی «اگرچه ایران رسماً در جنگ اعلام بیطرفی کرد، اما رهبری آن در حال تقویت روابط با آلمان بود، که تهران آن را به چشم یک «نیروی سوم» احتمالی میدید که قادر به ایجاد تعادل در برابر نفوذ بریتانیا و شوروی بود.»
در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی اگرچه ایران بیشتر با غرب همسو شد و در ابتدا اتحاد جماهیر شوروی را تهدیدی میدانست، اما نگرش شاه نسبت به آنها از دهه ۱۹۶۰ به بعد تغییر کرد. به گفته راوندی فدایی: «او متحد ایالات متحده باقی ماند، اما در عین حال همکاری اقتصادی با اتحاد جماهیر شوروی را توسعه داد. اتحاد جماهیر شوروی در ساخت کارخانه فولاد اصفهان شرکت کرد و در توسعه زیرساختهای مهندسی، معدن و انرژی نقش داشت - در عوض، ایران گاز طبیعی را به آنها عرضه میکرد».
پس از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، روابط خصمانهتر شد و شوروی به عنوان «شیطان کوچک» توصیف شد. - در حالی که آمریکا «شیطان بزرگ» بود. به گفته راوندی فدایی، رهبری جمهوری اسلامی هم سرمایهداری لیبرال و هم کمونیسم الحادی شوروی را با الگوی اسلامی بیگانه میدانست. ایران همچنین در دهه ۱۹۸۰ با حمله شوروی به افغانستان مخالفت کرد، اما در آن زمان خود درگیر حمله عراقی بود که اتحاد جماهیر شوروی، که آن سلاح رسانده بود. به گفته راوندی فدایی «در مسکو، نگرانیها افزایش یافت که سقوط رژیم صدام ممکن است منجر به گسترش مدل انقلابی ایران به جهان عرب و بیثباتی تعادل منطقهای شود.».
اما سرانجام نقطه عطف از راه رسید. دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی تغییری در روابط ایران و شوروی ایجاد کرد. به گفته راوندی فدایی «در سال ۱۹۸۹، رفسنجانی از مسکو بازدید کرد و در آنجا توافقات مهمی در زمینههای همکاری نظامی، فنی و اقتصادی حاصل شد. این نشان دهنده گذار مهمی از یک سیاست خارجی انقلابی و ایدئولوژیک به رویکردی عملگرایانهتر برای همکاری با شرق بود.»
نزدیکی بین دو کشور در دهههای بعدی همچنان رو به افزایش بود. هر دو کشور در سال ۲۰۱۵ برای محافظت از دولت بشار اسد در سوریه در برابر فروپاشی، ائتلافی نظامی تشکیل دادند و ایران در طول جنگ اوکراین با روسیه همسوتر شد. امضای پیمان ۲۰ ساله مشارکت جامع استراتژیک توسط ایران و روسیه در سال گذشته، همکاری بین دو کشور، از جمله در امور نظامی و امنیتی را رسمیت بخشید. به گفته راوندی فدایی «مسکو و تهران در تلاشند تا با یک نظم بینالمللی چندقطبی جدید سازگار شوند که در آن کشورها به دنبال تنوع بخشیدن به مشارکتهای اقتصادی و سیاسی خود هستند.»
روسیه و ایران هر دو با فشارهای بینالمللی روبهرو بوده و تحت تأثیر تحریمهای غرب قرار گرفتهاند. به گفته راوندی فدایی، از بسیاری جهات، این پیمان نشان دهنده یک مشارکت عملگرایانه بین دو قدرت بزرگ منطقهای است که مجبور به کاهش وابستگی مالی و سیاسی خود به غرب شدهاند.
هم تنگه هرمز و هم دریای خزر طی جنگ اخیر به ایران اهرم فشار قابل توجهی دادهاند. با مسدود کردن تنگه هرمز، ایران توانسته است تجارت جهانی را به شدت مختل کند، قیمت انرژی را افزایش دهد و داراییهای نظامی ایالات متحده در منطقه را هدف قرار دهد. خزر همچنین بخشی از معماری تابآوری ایران است، یعنی عنصر کلیدی سپر دفاعی آنها در برابر تهدید قدرتهای غربی.
این دریاچه بزرگترین پهنه آبی محصور در خشکی در جهان است که با ایران، روسیه، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان هممرز است و همه آنها در آن سهم دارند. طبق کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای خزر در سال ۲۰۱۸، کشورهای خارجی از استقرار حضور نظامی در آنجا منع شدهاند.
دریای خزر همچنین شامل میدانهای نفتی و گازی دریایی بزرگ و همچنین بنادر و خطوط لولهای است که آسیای مرکزی را به بازارهای جهانی متصل میکند. علاوه بر این، این منطقه، منطقهای مهم برای همکاریهای انرژی و تجارت بین ایران و روسیه است که از این آبراه برای دور زدن تحریمهای غربی و محاصرههای نظامی استفاده کردهاند.
به گفته لانا راوندی فدایی «برای قرنها، این منطقه همزمان به عنوان مرز، مسیر تجاری و عرصهای برای رقابت استراتژیک عمل کرده است. این یک پل ژئوپلیتیکی بین اروپا، خاورمیانه و آسیا است - هر کسی که مسیرهای اصلی حمل و نقل در سراسر دریای خزر را کنترل کند، مزایای اقتصادی و سیاسی قابل توجهی به دست میآورد».
او گفت: «در حالی که درگیری در اوکراین که به منطقه دریای خزر سرایت میکند، حتی در موارد جداگانه، لزوماً به این معنی نیست که دو جنگ در حال ادغام در یک درگیری واحد هستند، باید به عنوان یک هشدار در نظر گرفته شود: ما شاهد گسترش جغرافیای بیثباتی هستیم».
از نظر پارسی، دریای خزر راهی برای ایران و سایر کشورها فراهم میکند تا از غیرقابل پیشبینی بودن تنگه هرمز جلوگیری کنند. او گفت: «یکی از اتفاقاتی که در نتیجه این جنگ رخ داده این است که سایر کشورها در حال ساخت خطوط لولهای هستند که هرمز را دور میزنند و ایرانیها نیز در حال سرمایهگذاری بیشتر در راهآهن و سایر ابزارهای تجارت با چین و شرق، از طریق آسیای مرکزی هستند».
او گفت: «من فکر میکنم در نهایت شاهد اکوسیستمی از زنجیرههای تأمین خواهید بود که اهمیت تنگه هرمز را کاهش میدهد - ۱۰ تا ۱۵ سال طول میکشد تا مؤثر واقع شود، اما این امر نه تنها توسط سایر کشورها، بلکه توسط خود ایرانیها نیز هدایت خواهد شد تا زنجیره تأمین خود را متنوع کرده و آسیبپذیری خود را در تنگه و هرگونه تلاش ایالات متحده برای خفه کردن آنها کاهش دهند.
با وجود مزایای استراتژیک و اهرمهایی که ایرانیها با این دو حوزه آبی دارند، پارسی معتقد است که این دو حوزه به تنهایی برای حفظ ایران در این جنگ کافی نیستند.
او گفت: «ایرانیها موفق شدهاند شکست استراتژیکی را به اسرائیل و ایالات متحده در این جنگ تحمیل کنند، اما در درازمدت، اگر ایران فقط بتواند با روسیه، چین و چند کشور آسیایی تجارت کند، این برای ایران کافی نخواهد بود تا واقعاً بتواند از تمام پتانسیل خود استفاده کند یا بتواند خود را برای هرگونه رویارویی آینده با ایالات متحده یا اسرائیل آماده کند. از این نظر، کاهش تحریمها از دیدگاه ایران نه تنها برای رشد اقتصاد خود، بلکه برای بازیابی دفاع و بازدارندگیاش نیز ضروری است.»
چند روز پس از حمله به کشتی ایرانی در دریای خزر، حملهای پهپادی به شهر بندری دمیاط مصر انجام شد که به گفته پارسی، تلاشی برای به نمایش گذاشتن قابلیتهای جنگ نامتقارن بود. او گفت: «احتمالاً هدف این حمله، بازداشتن ایالات متحده از رفتن به مسیر تشدید تنش در دریای خزر و نشان دادن این بود که ایرانیها پتانسیل تشدید تنش بیشتری دارند -که احتمالاً باعث مکث برنامهریزان در واشنگتن شد، زیرا این یک تشدید تنش کاملاً متفاوت است، بسیار فراتر از بازگرداندن خزر به جنگ.»