اقتصاد۲۴- فشار اقتصادی علیه ایران دیگر تنها در قالب تحریم چند شرکت یا محدودیت فروش نفت تعریف نمیشود؛ حلقه فشار اکنون از نفتکشها و شبکههای مالی تا صرافیها، بیمه، حملونقل و مسیرهای بازگشت ارز امتداد پیدا کرده است. در صورت تداوم این روند، پرسش اصلی این است که اقتصاد ایران تا چه اندازه میتواند مسیرهای جایگزین تجارت را حفظ کند و مانع انتقال شوک خارجی به بازار ارز، تولید و معیشت شود.
علیاصغر صادقی مجرد، نایبرئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، در گفتوگو با اقتصادنیوز از فشارهای چندلایه اقتصادی، آسیبپذیری زنجیره تجارت خارجی و ضرورت تنوعبخشی به شرکای تجاری میگوید و تأکید دارد که مدیریت این شرایط تنها با سیاستهای اقتصادی ممکن نیست و گفتوگوی شفاف با جامعه نیز بخشی از مدیریت جنگ اقتصادی است.
*آقای صادقیمجرد! دونالد ترامپ از «جنگ اقتصادی و انزوای بیسابقه» علیه ایران سخن گفته و تهدید کرده کشورهایی را که به ایران مسیرهای مالی، تجاری یا نفتی بدهند، با پیامدهای اقتصادی مواجه خواهد کرد. با توجه به این رویکرد، تشدید فشارها تا چه اندازه میتواند تجارت خارجی، درآمدهای ارزی، نقلوانتقال پول و توان واردات ایران را محدود کند؟ آیا این فشارها صرفاً دور جدیدی از تحریمهاست یا اقتصاد ایران را به سمت نوعی محاصره اقتصادی و محدود شدن مسیرهای تنفس تجاری سوق میدهد؟
میشود این بحث را دقیق و غیرهیجانی جمعبندی کرد: آنچه امروز علیه ایران جریان دارد، فقط یک دور جدید تحریم نیست، بلکه تلاشی برای فشردهتر کردن حلقههای دسترسی ایران به پول، بیمه، حملونقل، بانک و فروش نفت است. شواهد رسمی خزانهداری آمریکا در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نشان میدهد تمرکز اصلی روی نفتکشهای ایران ــ که آنها از آن با عنوان «ناوگان سایه» یاد میکنند ــ، صرافیها و شرکتهای تراستی و همزمان تعداد زیادی شرکت رسمی و شبکه مالی بوده است.
در عمل، این یعنی فشار از سطح تجارت معمول فراتر میرود و به سمت محدود کردن مسیرهای تنفس تجاری حرکت میکند؛ هرچند محاصره کامل، به معنای حقوقی و عملیاتی آن، بر اساس تجربه سالهای قبل برای آمریکاییها بهسادگی قابل تحقق نیست و به همکاری چندجانبه با کل دنیا، اعم از چین و روسیه، نیاز دارد.
*اگر جنگ اقتصادی وارد مرحله فرسایشی شود، فشار آن از چه مسیری به زندگی روزمره مردم منتقل خواهد شد؟ اختلال در صادرات نفت، دشوارتر شدن دسترسی به ارز، محدودیت واردات مواد اولیه و کالاهای اساسی و افزایش هزینه مبادلات چه اثری بر نرخ ارز، تورم، قیمت کالاها، تولید و قدرت خرید خانوارها خواهد داشت؟ در چنین شرایطی کدام بخشهای اقتصاد ایران آسیبپذیرترند و دولت چه ابزارهایی برای جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به بحران معیشتی در اختیار دارد؟
از نظر اثرگذاری، این فشارها سه کانال اصلی دارند: کاهش صادرات نفت ایران و پرهزینهتر شدن عملیات فروش، سختتر شدن بازگشت ارز و افزایش هزینه واردات کالاهای واسطهای و اساسی. نتیجه طبیعی آن، فشار بر نرخ ارز، رشد تورم، افزایش قیمت کالاها، کاهش حاشیه سود تولید و افت قدرت خرید خانوارهاست.
در چنین شرایطی، بخشهای آسیبپذیرتر معمولاً شامل تولید وابسته به واردات مواد اولیه، دارو و تجهیزات، حملونقل، صنایع انرژیبر و در نهایت خانوارهای حقوقبگیر و دهکهای پایین هستند.
البته باورم این است که کاهش امید به آینده، در عرض همه این مواردی که اشاره کردم، در دستور کار دشمن است. به نظرم نقش رسانه و ایجاد ارتباط معنادار، تنگاتنگ و هوشمندانه بین رسانه و حکمران، در این بخش بسیار کمککننده است.
بیشتر بخوانید:واردات ۳.۵ میلیون تن کالای اساسی/ ذخایر راهبردی مصرف شد؟
اما در مقام تحلیل راهکار، آن هم به شکل تیتروار، تجربه نشان داده است ابزار دولت برای جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به بحران معیشتی، باید از اعمال قیمتهای دستوری، به سمت ترکیبی از مدیریت ارزی شفاف، اولویتبندی واردات، حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر، تثبیت مسیرهای صادراتی، کاهش نااطمینانی سیاستی و انضباط بودجهای تغییر کند.
*یکی از نگرانیهای مطرحشده این است که تداوم فشار اقتصادی میتواند از یک بحران اقتصادی به یک مسئله اجتماعی تبدیل شود. رابطه میان تشدید تحریمها، افت قدرت خرید، افزایش قیمتها و شکلگیری نارضایتی یا خشم اجتماعی را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا فشارهای همزمان اقتصادی و جنگی میتواند ظرفیت تابآوری جامعه را کاهش دهد و در چه شرایطی فشار معیشتی از یک مسئله اقتصادی به یک بحران اجتماعی تبدیل میشود؟
در مورد وجه اجتماعی، تخصص من نیست، اما از منظر اقتصاد رفتاری، اینگونه به ذهن میرسد که رابطه میان تحریم، کاهش قدرت خرید و نارضایتی اجتماعی، احتمالاً یک رابطه مستقیم است، اما قطعاً مکانیکی نیست. فشار اقتصادی زمانی به بحران اجتماعی تبدیل میشود که همزمان چند عامل در کنار یکدیگر قرار بگیرند؛ عواملی مانند تورم مزمن، بیثباتی ارزی، احساس بیافقی و ناامیدی، اختلال در تأمین کالاهای ضروری و مهمتر از همه، ضعف اعتماد عمومی به اینکه سیاستهای دولت آیا قابل پیشبینی و منصفانه هستند یا خیر.
اگر فشار معیشتی طولانی شود و پاسخ سیاستهای حکمران روشن نباشد، ظرفیت تابآوری جامعه کاهش پیدا میکند. به هر روی، ما در جنگی چندوجهی قرار داریم که برخلاف بسیاری از اقتصادها در سایر کشورها، نیازمند سیاستهایی هیبریدی و ترکیبی، شامل تصمیمات چندلایه و اقدامات عرضی و طولی است.
اما آنچه لازم و ضروری است، این است که گفتوگوی شفاف با جامعه، اطلاعرسانی دقیق درباره واقعیتها و پرهیز از پنهانکاری در سیاست اقتصادی، بهعنوان بخشی از مدیریت بحران، به شکلی صادقانه و هوشمندانه در دستور کار قرار بگیرد.
*در شرایطی که آمریکا به دنبال محدود کردن مسیرهای مالی و تجاری ایران است، تا چه اندازه میتوان روی مسیرهای جایگزین تجارت خارجی حساب کرد؟ آیا این مسیرها و کانالهای محدود میتوانند در مقیاس بلندمدت تکیهگاه اصلی تجارت خارجی ایران باشند یا اقتصاد ایران ناگزیر است برای کاهش آسیبپذیری، روابط اقتصادی خود را با کشورهای قدرتمند منطقهای و فرامنطقهای گسترش دهد؟ از نظر شما توسعه روابط تجاری با قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای چه نقشی در کاهش اثر جنگ اقتصادی خواهد داشت و برای تبدیل این روابط به یک شبکه پایدار تجاری چه موانعی باید برطرف شود؟
درباره مسیرهای جایگزین هم باید واقعبین بود. این مسیرها میتوانند در کوتاهمدت بخشی از فشارها را خنثی کنند، اما بهتنهایی تکیهگاه پایدار اقتصاد نیستند. اتکای بلندمدت به کانالهای محدود و غیرشفاف، صرفاً هزینه مبادله را افزایش میدهد.
برای کاهش آسیبپذیری، ایران ناگزیر است روابط تجاری و مالی پایدارتر با اقتصادهای مهم منطقهای و فرامنطقهای، مانند چین، روسیه، هند و کشورهای همسایه، را گسترش دهد؛ اما این روابط زمانی اثر واقعی خواهند داشت که به قراردادهای قابل اتکا، سازوکارهای تسویه روشن، حملونقل مطمئن، بیمه و استانداردهای مشخص تبدیل شوند. مانع اصلی نیز همینجاست.
*با توجه به همزمانی فشار خارجی با مسائلی مانند بحران سوخت، احتمال افزایش قیمت حاملهای انرژی، کاهش ارزش پول ملی و تورم، مسابقه تابآوری میان ایران و آمریکا تا کجا میتواند ادامه پیدا کند؟ اگر جنگ فرسایشی اقتصادی ادامه یابد، مهمترین نقطه آسیبپذیر ایران کجاست و چه سیاستهایی-از تنوعبخشی به شرکای تجاری و حفظ مسیرهای صادراتی گرفته تا اصلاحات اقتصادی و گفتوگوی شفاف با جامعه-میتواند مانع از تبدیل جنگ اقتصادی به بحران معیشتی و سپس تشدید خشم اجتماعی شود؟
اگر بخواهم این پاسخ را در یک جمله جمعبندی کنم، میگویم: نقطه آسیبپذیر ایران نه فقط نفت، بلکه زنجیره تبدیل نفت به ارز، ارز به کالا و سپس کالا به آرامش اجتماعی است.
هر سیاستی که این زنجیره را شفافتر، متنوعتر و کمهزینهتر کند، از تبدیل جنگ اقتصادی به بحران معیشتی جلوگیری خواهد کرد.