اقتصاد۲۴- فشار ممتد گرانی، بخشی از خانوارهای ایرانی را به مرحلهای رسانده که انتخاب آنها نه میان کالای بهتر و ارزانتر، بلکه میان «چه چیزی بماند و چه چیزی از سبد مصرف حذف شود» صورت میگیرد.
وحید محمودی، استاد اقتصاد دانشگاه تهران، معتقد است فشار تورمی امروز نه فقط سفره خانوارها، بلکه سلامت، بهرهوری، روابط اجتماعی و حتی آرامش روانی جامعه را تحت تأثیر قرار داده است.
او که با اقتصادنیوز گفتوگو کرده، هشدار میدهد که با ادامه فقیرتر شدن جامعه و فقدان یک تصمیم اساسی برای کنترل تورم، «چراغ قرمز فقر و محرومیت» روشن شده و تداوم این شرایط میتواند پیامدهای اقتصادی و اجتماعی سنگینی به همراه داشته باشد.
*آقای محمودی! آمارهایی که مرکز آمار ایران و بانک مرکزی برای مردادماه منتشر کردهاند، بار دیگر از افزایش فشار تورمی بر خانوارها حکایت دارد. در سطح جامعه هم بهطور مشخص میبینیم که سفره مردم به حداقلها کاهش پیدا کرده و بسیاری از خانوارها ناچار شدهاند تصمیم بگیرند چه کالایی را حذف کنند تا کالای دیگری در سبدشان باقی بماند. از نگاه شما این حذفها، چه در حوزه کالاهای خوراکی و چه در حوزه خدمات، چه آثار و تبعاتی برای مردم و جامعه دارد؟
ببینید، در شرایطی که کشور وارد فضای تورم بالا یا ابرتورم میشود، بهویژه در وضعیتی که در یک دوره طولانی تورم مزمن را تجربه کردهایم، فشار آن سنگینتر میشود، بهطور طبیعی خانوارها تحت تأثیر قرار میگیرند.
اگر خانوارها را به سه دسته خانوارهای فقیر، خانوارهای متوسط و خانوارهای برخوردار یا غنی تقسیم کنیم، خانوارهای غنی موضوع اصلی بحث ما نیستند. طبیعی است که آنها برخورد متفاوتی با تورم دارند و حتی میتوانند انتفاع بیشتری ببرند؛ بنابراین این گروه از موضوع اصلی بحث ما خارج است.
در مقابل، طبقه فقیر و طبقه متوسط قرار دارند. طبقه متوسط پیش از این نیز تصمیم گرفته و زندگی خود را بر اساس حداقلها تنظیم کرده است. مشاهدات آماری و میدانی نیز نشان میدهد که در طبقات پایین جامعه، مسئله فقط فقر سلولی نیست و حتی تأمین حداقل نیازهای غذایی نیز با مشکل مواجه شده است. به عبارت دیگر، مواد مغذی لازم به بدن بسیاری از افراد نمیرسد.
حدود ۴۰ درصد جامعه زیر خط فقر مطلق قرار دارند و دادهها نشان میدهد که بخش قابل ملاحظهای از این جمعیت به هر حال دچار سوءتغذیه هستند. جالب اینجاست که باز هم دادهها نشان میدهد در میان طبقات متوسطی که بالای خط فقر قرار دارند نیز تعدادی یا درصدی دچار سوءتغذیه هستند.
جایگزینیهایی که خانوارها انجام میدهند نیز قابل توجه است. آنها بیشتر به سمت مصرف کربوهیدراتها میروند و پروتئین و مواد مغذیای که میتواند به سلامت تغذیه و تأمین ویتامینهای مورد نیاز بدن کمک کند، عموماً از سبد مصرف خارج میشود.
این اتفاق برای طبقه فقیر رخ داده و برای طبقه متوسط نیز در حال رخ دادن است. بارها در تحلیلهای گذشته، هم بنده و هم سایر محققان، به این موضوع اشاره کردهایم که طبقه متوسط در حال حذف شدن است. جامعه بهتدریج حالت فقر و غنا به خود میگیرد.
اگر طبقه متوسط را سه یا چهار دهک در نظر بگیریم، وضعیت این گروه نیز به شکلی است که سبد کالایی خود را بهگونهای تنظیم میکنند که فقط بتوانند حداقلها را تأمین کنند. اگر بحث را صرفاً در حوزه خوراکیها در نظر بگیریم، آنها سعی میکنند حداقل نیاز خود را بیشتر از طریق کربوهیدراتها تأمین کنند؛ یعنی بیشتر به سمت نان و تا حدی برنج میروند و کالاهایی را مصرف میکنند که ارزش تغذیهای پایینتری دارد یا تنوع تغذیهای لازم را تأمین نمیکند.
ما میگوییم اگر یک فرد روزانه حدود ۲۵۰۰ کالری مصرف کند، بهطور متوسط نیاز تغذیهای خود را از منظر کالری تأمین کرده است، اما صرف تأمین کالری کافی نیست و ضرورت دارد تناسب تغذیهای نیز رعایت شود.
متأسفانه فشار تورمی تقریباً هفت تا هشت دهک جامعه را به سمتی برده است که دیگر نمیتوانند سلامت تغذیهای خود را با یک سبد مناسب خوراکی تأمین کنند.
بیشتر بخوانید:زنگ خطر برای اقتصاد ایران؛ آیا ابرتورم در راه است؟
این مسئله آثار خاص خود را بر سلامت افراد دارد. وقتی تغذیه مختل میشود، روی کارایی افراد تأثیر میگذارد، بر ذهنیت و شرایط روانی آنها اثر میگذارد، بر هوش و استعداد اثر خاص خود را در بلندمدت بر جای میگذارد و حتی روی قد و وزن افراد نیز به شکلهای نامتناسب اثر منفی میگذارد؛ بنابراین یک زنجیره از مشکلات پشت سر این وضعیت قرار دارد. طبقه متوسط به سمت روزمرگی و نبود سلامت تغذیهای لازم حرکت میکند و پیامدهای آن نیز در زمینههای مختلف وجود دارد؛ پیامدهایی که بعضاً ناملموس هستند.
در مورد خانوارهای شهری نیز همانطور که مستحضرید، حدود ۵۰ درصد مخارج خانوار در حوزه مسکن و اجاره مسکن صرف میشود. تورم در این بخش نیز در حال افزایش است و فشارها در حوزه مسکن بسیار بسیار مضاعف شده است.
در کنار آن، قیمت کالاهای غیرخوراکی نیز بهشدت افزایش پیدا کرده است. همانطور که میدانید، هم کالاهای خوراکی و هم کالاهای غیرخوراکی در اقتصاد ما از تغییرات نرخ ارز تأثیر میپذیرند. کوچکترین تغییری که در نرخ ارز دوباره ایجاد شود، اثر خود را بر عموم کالاها میگذارد؛ چه کالاهای خوراکی و چه کالاهای غیرخوراکی.
بُعد دیگر این وضعیت، اثری است که بر رفتار اقتصادی خانوارها میگذارد. خانوارها به دنبال شغل دوم و شغل سوم میروند و نوعی جایگزینی صورت میگیرد. افراد در این شرایط خارج از استاندارد هشت ساعت کار میکنند و در نتیجه دچار آسیبپذیریهای فراوان میشوند تا بتوانند بخشی از فشار این تورم لجامگسیخته را با اضافهکاری جبران کنند.
اما در همان نقطه نیز وارد «تله فقر زمانی» میشوند و این تله پیامدهای ناگواری به دنبال دارد؛ هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی.
لذا واقعاً در همه زمینهها و از همه ابعاد، چراغ قرمز فقر و محرومیت روشن شده است و این وضعیت با سیاستهای موجود پاسخ نمیگیرد. اقتصاد ایران نیازمند یک تصمیم اساسی و اصولی است، اما متأسفانه اتفاق نمیافتد.
این روزها بیش از هر زمان دیگری احساس میشود که باید آرامش به اقتصاد بازگردد. اگر بخواهیم فقط یک ویژگی و یک مسئولیت را برای هر دولت و هر حاکمیتی در حوزه اقتصاد نام ببریم، آن مسئولیت کنترل تورم است.
اقتصاد ایران آرامش میخواهد، صلح میخواهد و باید بتواند هزینه مبادله در اقتصاد را کاهش دهد تا تأمین مالی انجام شود. دولت باید بپذیرد که در این اقتصاد سیاسی، موضوع توزیع رانت میان اصحاب قدرت در بودجه نیازمند یک اراده جدی برای بازمهندسی است.
همانطور که در بسیاری از مطالعات اقتصادی مطرح شده و خود دنیای اقتصاد نیز بارها این مطالعات را منتشر کرده است، ریشههای تورم عموماً در کسری بودجه و بانکها قرار دارد. بودجه قابل کنترل است و در نتیجه تورم نیز قابل کنترل است، اما اراده سیاسی برای اصلاح وجود ندارد.
بخشی از وضعیت موجود مربوط به تحریم، جنگ و فشارهای اقتصادی است و بخشی نیز به توزیع رانت مربوط میشود. در اینجا همان بحثی مطرح است که داگلاس نورث درباره اقتصادهای بسته و اقتصادهای باز مطرح میکند. یکی از مهمترین ویژگیهای اقتصاد بسته این است که بودجه به شکل رانتی توزیع میشود و دولتمردان نیز اراده سیاسی قوی برای شکستن این حلقه و از بین بردن رانت ــ به معنای منفی آن ــ در حوزه توزیع بودجه ندارند. آنها ریسک سیاسی این مسئله را نمیپذیرند و ما شاهد هستیم که در این نظام بسته اقتصادی، هر دولتی که روی کار میآید همان سیستم را ادامه میدهد.
هیچ تحول اساسی در سازمان برنامه و بودجه ما از نظر ساختاری و در شیوه بودجهریزی به وجود نمیآید. هر زمان نیز که درباره مشکلات مالی دولت صحبت میشود، همین موضوع مطرح است. شما اگر به گفتههای رئیسجمهور و دیگر مسئولان نگاه کنید، مرتب به این مسئله اشاره میکنند که درآمد نداریم؛ وقتی درآمد نفتی وجود ندارد و وقتی نمیتوانیم مالیات بگیریم، نمیتوانیم خدمات ارائه کنیم.
اما بودجه یک طرف درآمد و یک طرف هزینه دارد. سؤال این است که شما در حوزه هزینهها چه کردهاید؟ چه بازمهندسیای انجام دادهاید؟ چرا این ردیفهای ناکارآمد همچنان وجود دارند؟ چرا بازمهندسی در حوزه حکمرانی بودجه در کشور انجام نمیدهید؟ این مسائل راهکار دارد، راهحل دارد و شدنی است، اما اراده سیاسی لازم برای انجام آن وجود ندارد.
*اگر روند فقیرتر شدن جامعه ادامه پیدا کند، چه تبعات اقتصادی و اجتماعیای میتواند برای جامعه به همراه داشته باشد؟
ببینید، اگر واقعاً این روند ادامه پیدا کند، خطر اعتراضات اجتماعی وجود دارد. ما اکنون در شرایطی هستیم که وضعیت خاکستری است و هر لحظه میتواند آتشی در سطح جامعه به وجود آید.
ریشه این اعتراضات را فقط سیاسی نمیدانم و نمیگویم اجتماعی نیست، اما بخش مهمی از ریشه آن اقتصادی است؛ بنابراین این وضعیت نیازمند تدبیر عاجل است؛ واقعاً تدبیر عاجل میخواهد و زمان زیادی نیز وجود ندارد. یک تدبیر خردمندانه و عاجل لازم است تا درباره این مسائل تصمیمگیری شود.
این شرایط در حوزههای مختلف تبعات خود را بر جای میگذارد. ما درباره اثر آن بر سلامت تغذیهای صحبت کردیم، اما میتواند بحرانهای اجتماعی نیز به بار بیاورد؛ از جمله در حوزه کسبوکارها، چکهای برگشتی، آسیبهای اجتماعی و بههمریختن هنجارهای اجتماعی.
تمام اینها بهصورت یک زنجیره و تسلسل به یکدیگر متصل هستند. تورم میتواند یک کشور را نابود کند. اگر بخواهید کشوری را نابود کنید، کافی است تورم بلندمدت را به آن تحمیل کنید.
آثار این وضعیت امروز بهصورت روزانه برای همه ما مشهود است. خصوصاً اینکه شرایط موجود روح و روان جامعه را نیز به هم ریخته و جامعه به جامعهای تبدیل شده که دچار افسردگی و عصبانیت است.
ضمن اینکه جامعه ایران جامعهای مانند ونزوئلا نیست که بتواند چنین شرایطی را برای یک دوره بسیار طولانی تحمل کند. آنها برخی عوامل را دارند که تا حدی میتواند شرایط بد اقتصادی را خنثی کند. شرایط محیطزیستی بهتری دارند، در شاخصهای شادی وضعیت بهتری دارند، در آزادیهای فردی شرایط مناسبتری دارند و در زمینههای مختلف، با وجود شرایط اقتصادی حاد، توانستهاند با سختی شرایط را تحمل کنند.
اما آستانه تحمل مردم ایران به آن اندازه نیست؛ بنابراین من بهعنوان یک هشدار میگویم که اگر اقدام عملی صورت نگیرد و کشور به سمت آرامش اقتصادی و صلح حرکت نکند، سختیهای بیشتری در پیش خواهد بود.