تاریخ انتشار: ۰۰:۲۲ - ۲۰ شهريور ۱۴۰۵
اقتصاد۲۴ گزارش می‌دهد:

روایت ترامپ، حساب‌ کتاب پنتاگون؛ چرا جنگ ایران و آمریکا در نوامبر تمام نمی‌شود؟

حملات متقابل به نفتکش‌ها، تشدید فشار بر تنگه هرمز و تهدید تازه ترامپ علیه سایت زیرزمینی «کوه کلنگ»، خطر ورود درگیری ایران و آمریکا به مرحله‌ای پیچیده‌تر را افزایش داده است. ترامپ از پایان جنگ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا می‌گوید، اما برخی رسانه‌ها از آماده‌شدن واشنگتن برای ادامه حضور نظامی در منطقه و حتی احتمال طولانی‌شدن جنگ تا پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ خبر می‌دهند.

اقتصاد۲۴- جنگ ایران و آمریکا دیگر آن درگیری محدودی نیست که بتوان برای آن یک پایان سریع و روشن متصور شد. جنگی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد و هنوز هم به رغم آتش‌بس شکننده، ادامه دارد. مثلا همین دیشب صدای انفجار از قشم و سیریک گزارش شد یا در روز‌های اخیر با حمله متقابل به نفتکش‌ها، شاهد تشدید درگیری بر سر تنگه هرمز بوده‌ایم. تهدید‌های تازه دونالد ترامپ علیه کوه کلنگ و تحریم‌های جدید هم که جای خود دارد و همگی افزایش فشار‌های اقتصادی به کشور را وارد مرحله‌ای متفاوت و حساس کرده است.

ترسیم چشم‌اندازی روشن برای این جنگ، اما کار ساده‌ای نیست. از یک سو، دونالد ترامپ همچنان تلاش می‌کند تصویر جنگی را ارائه دهد که واشنگتن کنترل آن را در اختیار دارد و می‌تواند در زمان دلخواه به پایانش برساند. او اخیرا گفته است که جنگ ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ماه نوامبر پایان خواهد یافت و حتی تهران را متهم کرده که در پی اثرگذاری بر انتخابات آمریکا است. اما در سوی دیگر، گزارش‌های رسانه‌های آمریکایی از آماده‌شدن پنتاگون برای ادامه حضور طولانی‌مدت در منطقه خبر می‌دهند؛ حضوری که دست‌کم تا سال آینده برنامه‌ریزی شده و به گفته وال‌استریت ژورنال، حتی در محافل نزدیک به کاخ سفید احتمال ادامه جنگ تا پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ نیز مطرح شده است.

این تناقض شاید مهم‌ترین واقعیت جنگ در مقطع کنونی باشد؛ کاخ سفید درباره پایان جنگ صحبت می‌کند، اما دستگاه نظامی آمریکا خود را برای ادامه آن آماده می‌کند.

ترامپ پایان جنگ را به انتخابات آمریکا گره زد

ترامپ در سخنرانی اخیر خود در دالاس بار دیگر مدعی شد که جنگ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا پایان خواهد یافت. انتخابات سوم نوامبر برای جمهوری‌خواهان اهمیت ویژه‌ای دارد و خود جنگ ایران نیز به یکی از مسائل سیاسی داخلی آمریکا تبدیل شده است؛ به‌خصوص آنکه افزایش قیمت نفت و سوخت مستقیماً بر هزینه زندگی آمریکایی‌ها اثر گذاشته است.

رویترز گزارش داده است که نفت برنت در روز‌های اخیر بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه معامله شده و قیمت نفت از اوایل اوت نزدیک به ۳۰ درصد افزایش یافته است. این افزایش قیمت در شرایطی رخ داده که عبور و مرور نفتکش‌ها از تنگه هرمز به‌شدت کاهش یافته و هم‌زمان حملات حوثی‌ها به زیرساخت‌های انرژی عربستان نیز نگرانی‌ها درباره امنیت انرژی منطقه را بیشتر کرده است.

در چنین شرایطی، وعده ترامپ برای پایان جنگ بعد از انتخابات را نمی‌توان صرفاً یک موضع‌گیری نظامی دانست. جنگ اکنون به مسئله‌ای انتخاباتی تبدیل شده است؛ مسئله‌ای که می‌تواند بر قیمت بنزین، تورم و رضایت رأی‌دهندگان آمریکایی اثر بگذارد. اما مشکل اینجاست که میدان جنگ الزاماً از منطق انتخابات آمریکا تبعیت نمی‌کند.

در روز‌های اخیر، ایران در واکنش به حملات آمریکا به نفتکش‌های ایرانی حملات گسترده‌ای را علیه کشتی‌ها در اطراف هرمز و پایگاه‌های آمریکایی در اردن انجام داده است. در واقع، شاهدیم که هرمز از یک اهرم فشار ایران به میدان مستقیم رویارویی تهران و واشنگتن تبدیل شده است.

جنگ در آسمان و دریا

اگر در ماه‌های نخست جنگ، تمرکز اصلی بر حملات هوایی و موشکی بود، اکنون بخش مهمی از نبرد در آب‌های خلیج فارس و دریای عمان جریان دارد.

آمار عبور کشتی‌ها نیز تصویر روشنی از وضعیت ارائه می‌دهد. رویترز گزارش داده که میانگین عبور کشتی‌های حامل کالا از تنگه هرمز در روز‌های اخیر به حدود ۱۰ فروند در روز رسیده؛ رقمی که پایین‌ترین سطح از ماه مه بوده است. در مقطعی حتی تنها دو کشتی در یک روز از این مسیر عبور کردند.

با این حال، هرمز کاملاً بسته نشده است. برخی مسیر‌های تحت نظارت عمان همچنان فعال هستند و طبق گزارش رویترز، حدود ۱۰ تا ۱۵ عبور کشتی در روز از این مسیر‌ها انجام می‌شود. همین موضوع نشان می‌دهد که وضعیت هرمز بیشتر شبیه یک گذرگاه به‌شدت ناامن و محدودشده است تا یک تنگه کاملاً بسته.

این تفاوت مهم است؛ زیرا برای آمریکا، هدف صرفاً بازگشایی یک مسیر دریایی نیست. واشنگتن می‌خواهد نشان دهد که توانایی تضمین عبور کشتی‌ها را دارد و تهران نمی‌تواند با تهدید شناور‌ها یا ایجاد منطقه ممنوعه، کنترل عملیاتی هرمز را در دست بگیرد.

در مقابل، ایران نیز هرمز را یکی از معدود اهرم‌هایی می‌داند که می‌تواند هزینه جنگ را برای آمریکا و متحدانش بالا ببرد. اعلام برنامه تهران برای ایجاد یک «منطقه ممنوعه» در نزدیکی تنگه و توافقی که گفته می‌شود با عمان به مرحله نهایی رسیده است، نشانه‌ای از همین تغییر مرحله است.

تهدید به فرود تفنگداران آمریکایی

در چنین شرایطی، گزارش تازه‌ای از رسانه اماراتی «ارم‌نیوز» منتشر شده که از بررسی سناریو‌هایی در پنتاگون برای فرود تفنگداران دریایی آمریکا در برخی جزایر راهبردی و غیرمسکونی ایران در نزدیکی تنگه هرمز خبر می‌دهد.

این گزارش هنوز در سطح یک گزارش رسانه‌ای و نه اعلام رسمی پنتاگون است و بنابراین نباید آن را به معنای تصمیم قطعی واشنگتن برای اشغال جزایر ایران دانست. اما اهمیت آن در این است که با مجموعه‌ای از برنامه‌ریزی‌های نظامی قبلی آمریکا همخوانی دارد.

پیش از این نیز واشنگتن درباره عملیات محدود زمینی در ایران، از جمله استفاده از تفنگداران دریایی برای کنترل جزایر یا مناطق ساحلی، سناریو‌هایی را بررسی کرده بود. واشنگتن‌پست در ماه آوریل از بررسی گزینه‌هایی مانند فرود تفنگداران در مناطق ساحلی و جزایر برای حفاظت از هرمز و حتی عملیات برای تصرف جزیره خارک خبر داده بود.

در همین حال، گزارش‌های نظامی نشان می‌دهند که واحد‌های تفنگداران دریایی آمریکا از مدت‌ها پیش برای عملیات ورود سریع و حملات آبی ـ خاکی در منطقه در نظر گرفته شده‌اند. البته میان «آماده‌بودن برای یک عملیات» و «تصمیم سیاسی برای اجرای آن» فاصله زیادی وجود دارد.

این فاصله در مورد ایران اهمیت دوچندان دارد، زیرا تصرف حتی یک جزیره کوچک می‌تواند جنگ را از یک درگیری عمدتاً هوایی و دریایی به جنگی با حضور مستقیم نیرو‌های آمریکایی در خاک ایران تبدیل کند. به عبارت دقیق‌تر، تصرف جزایر ایران، اگرچه از نظر نظامی ممکن است، اما هزینه و ریسک بالایی برای نیرو‌های آمریکایی خواهد داشت؛ به‌خصوص به دلیل آسیب‌پذیری آنها در برابر موشک‌ها و پهپاد‌های ایران.

به همین دلیل، اگر سناریوی فرود تفنگداران جدی شده باشد، هدف احتمالی واشنگتن الزاماً اشغال سرزمینی گسترده نیست؛ بلکه ایجاد نقاط موقت دیده‌بانی، کنترل مسیر‌های دریایی و بالا بردن هزینه استفاده ایران از ساحل و جزایر اطراف هرمز است.

رویای ترامپ؛ حمله به کوه کلنگ

در طرف دیگر ماجرا، یکی از حساس‌ترین نقاط جنگ یعنی سایت زیرزمینی موسوم به کوه کلنگ دوباره به مرکز توجه واشنتگن برگشته است. ترامپ در تازه‌ترین اظهارات خود تهدید کرده است که این مجموعه را هدف قرار خواهد داد. اهمیت کوه کلنگ به عمق و ساختار زیرزمینی آن است؛ تأسیساتی که به گفته تحلیلگران، بسیار عمیق‌تر از آن است که بتوان با اطمینان از طریق حملات متعارف هوایی آن را نابود کرد.


بیشتر بخوانید: جنگ ایران و آمریکا؛ چه کسی زودتر خسته می‌شود؟ آمریکا در پی مهار، ایران در پی تغییر موازنه


سی‌ان‌ان در گزارش‌های اخیر خود با استناد به تصاویر ماهواره‌ای و تحلیل مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی آمریکا، از افزایش قابل توجه فعالیت‌های عمرانی در این مجموعه خبر داده است. تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد فعالیت‌های ساخت‌وساز و رفت‌وآمد در این محل طی ماه‌های اخیر افزایش یافته است.

مسئله مهم‌تر، توان تسلیحاتی آمریکا برای حمله به چنین هدفی است. آمریکا در سال‌های گذشته بمب‌های سنگرشکن بسیار سنگینی مانند GBU-۵۷ یا MOP را برای اهداف زیرزمینی توسعه داده است. اما گزارش‌های جدید نشان می‌دهد واشنگتن به دنبال توسعه نسل بعدی چنین تسلیحاتی است؛ بمبی که بتواند به اهدافی عمیق‌تر از توان فعلی MOP نفوذ کند.

بر اساس گزارش‌هایی که درباره اسناد قرارداد‌های نظامی آمریکا منتشر شده، برنامه ساخت یک «نفوذگر نسل جدید» از سال ۲۰۲۵ آغاز شده و در سال ۲۰۲۶ تلاش‌ها برای آزمایش و آماده‌سازی آن شدت گرفته است. همچنین یک دوره فشرده برنامه‌ریزی نظامی برای بررسی چگونگی حمله به تأسیسات عمیق زیرزمینی برگزار شده است.

اما حتی اینجا نیز یک مسئله حل‌نشده باقی می‌ماند و باید دید که آیا نابودی یک سازه زیرزمینی عمیق با بمب‌های سنگرشکن واقعاً امکان‌پذیر است؟ پاسخ قطعی وجود ندارد. حتی در تحلیل‌های آمریکایی نیز تأکید شده که هرچه تأسیسات عمیق‌تر شوند، احتمال آنکه حمله هوایی بتواند تمام زیرساخت را نابود کند کمتر می‌شود. به همین دلیل است که برخی تحلیلگران نظامی، در کنار حمله هوایی، از سناریوی عملیات زمینی برای دستیابی به مواد و تجهیزات هسته‌ای سخن گفته‌اند؛ سناریویی که البته از نظر سیاسی و نظامی بسیار پرهزینه‌تر است.

پنتاگون برخلاف ترامپ برای جنگ کوتاه آماده نمی‌شود

شاید مهم‌ترین تناقض موجود در واشنگتن همین‌جا دیده شود. ترامپ همچنان درباره پایان سریع جنگ صحبت می‌کند، اما پنتاگون در حال تمدید حضور نیرو‌های خود در خاورمیانه است. وال‌استریت ژورنال گزارش داده است که حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی در منطقه حضور دارند و استقرار نیروها، ناوها، سامانه‌های پدافندی، هواپیما‌ها و یگان‌های هوابرد تا سال ۲۰۲۷ تمدید شده است.

گزارش تازه‌تر همین روزنامه حتی از نگرانی مشاوران ارشد ترامپ درباره احتمال ادامه جنگ تا پایان دوره ریاست‌جمهوری او خبر می‌دهد. بر اساس این گزارش، جی‌دی ونس و مارکو روبیو در ارزیابی‌های داخلی نسبت به مقاومت ایران در برابر فشار نظامی و اقتصادی هشدار داده‌اند و برخی در دولت آمریکا احتمال یک جنگ طولانی را جدی می‌دانند.

این گزارش با این واقعیت که آمریکا با وجود ماه‌ها حمله، هنوز نتوانسته جنگ را به نتیجه سیاسی موردنظر خود تبدیل کند، نیز همخوانی دارد.

رویترز در تحلیل تازه‌ای از جنگ، آن را با جنگ‌های طولانی عراق و افغانستان مقایسه کرده و نوشته است که کارزار ترامپ برخلاف وعده‌های اولیه به یک درگیری طولانی تبدیل شده و هنوز اهدافی مانند از بین بردن کامل برنامه هسته‌ای ایران یا تغییر سیاسی در تهران محقق نشده است؛ بنابراین فاصله میان «پیروزی نظامی» و «پیروزی سیاسی» هر روز بیشتر خود را نشان می‌دهد.

جنگ اقتصادی پا به پای جنگ نظامی

هم‌زمان با فشار نظامی، واشنگتن جنگ اقتصادی را نیز تشدید کرده است. وزارت خزانه‌داری آمریکا در تازه‌ترین اقدام ۳۶ فرد و نهاد مرتبط با صنعت هوانوردی ایران را تحریم کرد و عملاً فشار بر تقریباً تمام بخش‌های باقی‌مانده صنعت هوایی ایران را افزایش داد. در میان اهداف تحریم، ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی قرار دارند و برخی مجوز‌های قبلی مربوط به معاملات غیرنظامی هوانوردی نیز تعلیق شده‌اند.

این اقدام بخشی از طرحی است که دولت ترامپ با هدف قطع مسیر‌های مالی، تجاری و لجستیکی باقی‌مانده برای اقتصاد ایران، پیش می‌برد.

گفتنی است، چند روز قبل‌تر نیز آمریکا یک بانک ترکیه‌ای و شرکت‌های وابسته به آن را به اتهام تسهیل معاملات مرتبط با ایران تحریم کرده بود.

با این حال، فشار اقتصادی هنوز نتوانسته کانال‌های تجارت ایران را به‌طور کامل از بین ببرد. رویترز در گزارشی تازه از سازوکاری میان ایران و چین خبر داده که در آن بخشی از درآمد نفتی ایران خارج از شبکه بانکی متعارف جابه‌جا می‌شود و امکان ادامه واردات کالا به ایران را فراهم می‌کند.

این موضوع نشان می‌دهد که تحریم برای واشنگتن یک ابزار فشار جدی است، اما لزوماً ابزار تعیین‌کننده نیست. تهران هنوز کانال‌هایی برای فروش نفت و تأمین کالا دارد و همین مسئله یکی از دلایلی است که فشار حداکثری تاکنون نتوانسته جنگ را به نقطه تسلیم ایران برساند.

دیپلماسی هنوز نمرده، اما از میدان جنگ عقب افتاده است

در چنین شرایطی شاید عجیب به نظر برسد که همچنان صحبت از مذاکره میان ایران و آمریکا مطرح باشد، اما کانال‌های دیپلماتیک کاملاً از بین نرفته‌اند.

پاکستان و قطر در ماه‌های گذشته در تلاش برای حفظ مسیر گفت‌و‌گو میان تهران و واشنگتن بوده‌اند و اسلام‌آباد نیز اعلام کرده که همچنان برای بازگرداندن طرفین به میز مذاکره تلاش می‌کند. در مردادماه نیز مقام‌های پاکستانی از رایزنی‌های منطقه‌ای برای احیای گفت‌و‌گو‌ها خبر داده بودند.

مشکل اینجاست که اکنون مسئله فقط برنامه هسته‌ای ایران نیست. هر توافق جدیدی باید درباره هرمز، تحریم‌ها، صادرات نفت، تضمین‌های امنیتی و نحوه توقف حملات نیز راه‌حلی ارائه کند. واشنگتن خواهان توافقی گسترده‌تر از توافق‌های قبلی است و تهران نیز بدون دریافت تضمین و رفع بخشی از فشار‌های اقتصادی، انگیزه محدودی برای عقب‌نشینی دارد. فایننشال تایمز نیز در تحلیل اخیر خود تأکید کرده که شکاف اصلی دو طرف بر سر همین مسئله است؛ آمریکا به دنبال توافقی گسترده‌تر است، در حالی که ایران رفع محاصره و تضمین‌های عملی را پیش‌شرط بازگشت به مسیر گفت‌و‌گو می‌داند.

سه سناریو پیش روی جنگ ایران و آمریکا

با کنار هم گذاشتن تحولات نظامی، اقتصادی و سیاسی، دست‌کم سه سناریو برای هفته‌ها و ماه‌های آینده قابل تصور است.

سناریوی اول، جنگ فرسایشی و کنترل‌شده است. این سناریو شاید در شرایط فعلی محتمل‌ترین گزینه باشد. آمریکا به فشار دریایی و تحریم‌ها ادامه می‌دهد، ایران نیز تلاش می‌کند هزینه حضور آمریکا در منطقه را بالا ببرد، اما هر دو طرف از عبور از خطوطی که جنگ را به یک درگیری تمام‌عیار زمینی تبدیل کند پرهیز می‌کنند. حملات اخیر به نفتکش‌ها نشان می‌دهد این مدل البته روزبه‌روز خطرناک‌تر می‌شود.

سناریوی دوم، تشدید ناگهانی درگیری است. حمله به «کوه کلنگ»، تصرف یک جزیره ایرانی یا عملیات مستقیم تفنگداران آمریکایی می‌تواند چنین نقطه‌ای باشد. در این وضعیت دیگر نمی‌توان انتظار داشت پاسخ تهران محدود به یک حمله موشکی یا دریایی باشد. واکنش زنجیره‌ای می‌تواند پای کشور‌های بیشتری را به جنگ باز کند؛ به‌خصوص با توجه به افزایش فعالیت حوثی‌ها و گروه‌های مسلح همسو با ایران در منطقه. آسوشیتدپرس نیز از شکل‌گیری هماهنگی بیشتر میان حوثی‌ها و گروه‌های مسلح عراقی و افزایش فشار بر عربستان خبر داده است.

سناریوی سوم، بازگشت به مذاکره از موضع خستگی است. این سناریو شاید از همه کمتر هیجان‌انگیز باشد، اما از نظر سیاسی مهم‌ترین گزینه است. جنگ طولانی برای ایران هزینه‌بر است، اما برای آمریکا نیز رایگان نیست. قیمت نفت، هزینه استقرار ده‌ها هزار نیرو، فشار بر ناوگان و مهمات و پیامد‌های انتخاباتی جنگ، واشنگتن را نیز با محدودیت روبه‌رو می‌کند.

جنگ کی تمام می‌شود؟

مشکل اصلی در روایت «پایان جنگ پس از انتخابات آمریکا» این است که پایان یک جنگ فقط با تصمیم یک رئیس‌جمهور تعیین نمی‌شود.

اگر درگیری در هرمز ادامه داشته باشد، اگر ایران همچنان توان ضربه‌زدن به کشتیرانی و پایگاه‌های آمریکا را حفظ کند، اگر واشنگتن همچنان برای جلوگیری از دستیابی ایران به ظرفیت هسته‌ای بیشتر به دنبال اهدافی مانند کوه کلنگ باشد و اگر فشار اقتصادی نتواند تهران را به پذیرش توافق موردنظر آمریکا وادار کند، اعلام یک تاریخ سیاسی برای پایان جنگ الزاماً به معنای پایان واقعی جنگ نخواهد بود.

در واقع، مهم‌ترین پیام گزارش‌های این روز‌های رسانه‌های آمریکایی همین است: ترامپ درباره پایان جنگ حرف می‌زند، اما ساختار امنیتی آمریکا برای ادامه آن آماده می‌شود.

جنگ ایران و آمریکا اکنون در نقطه‌ای قرار گرفته که هرمز، نفت، انتخابات آمریکا و پرونده هسته‌ای ایران به یکدیگر گره خورده‌اند. حمله به نفتکش‌ها فقط یک عملیات دریایی نیست؛ مستقیماً بر قیمت انرژی و انتخابات آمریکا اثر می‌گذارد. تهدید علیه کوه کلنگ فقط یک هدف نظامی نیست؛ به مسئله اصلی واشنگتن یعنی آینده برنامه هسته‌ای ایران مربوط است؛ و احتمال فرود تفنگداران در جزایر ایران نیز صرفاً یک عملیات محدود نیست؛ می‌تواند مرز میان جنگ هوایی و جنگ زمینی را از بین ببرد.

به همین دلیل، در شرایط فعلی به جای اینکه «جنگ چه زمانی تمام می‌شود؟» بهتر است بپرسیم که «آیا تهران و واشنگتن پیش از آنکه یکی از این خطوط قرمز شکسته شود، می‌توانند راهی برای توقف چرخه حمله و پاسخ پیدا کنند یا خیر؟». اگر پاسخ منفی باشد، وعده پایان جنگ بعد از انتخابات نوامبر نیز صرفاً یک تاریخ سیاسی برای جنگی است که پنتاگون خود را برای ادامه آن آماده می‌کند.

ارسال نظر
captcha