تاریخ انتشار: ۰۸:۵۰ - ۲۲ شهريور ۱۴۰۵
هشدار تازه آژانس بین‌المللی انرژی

تنگه هرمز در آتش؛ آیا دوران نفت به پایان نزدیک شده است؟

نفت برنت در هفته گذشته تا حدود ۱۱۰ دلار در هر بشکه صعود کرد و سپس در محدوده ۱۰۵ دلار قرار گرفت، اما اهمیت واقعی بحران شاید در بازار نفت خام نباشد. بحران تعیین‌کننده‌تر در بازار فرآورده‌های پالایشی (Refined Products) در حال شکل‌گیری است.

اقتصاد۲۴- جدیدترین ارزیابی آژانس بین‌المللی انرژی (International Energy Agency - IEA) نشان می‌دهد که بحران تنگه هرمز در حال تبدیل شدن از یک اختلال کوتاه‌مدت در عرضه به یک شوک ساختاری برای بازار جهانی انرژی است. آژانس اکنون دیگر انتظار ندارد کشتیرانی از هرمز در سال ۲۰۲۶ به وضعیت عادی بازگردد و بر همین اساس، پیش‌بینی خود از کاهش تقاضای جهانی نفت را به ۲.۵ میلیون بشکه در روز افزایش داده است؛ درحالی که تنها یک ماه پیش این کاهش حدود ۱.۶ میلیون بشکه در روز برآورد شده بود، اما شاید مهم‌تر از این عدد، تعبیری باشد که IEA برای پیامد این وضعیت انتخاب کرده است؛ سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ یک «دوران گمشده» (Lost Period) برای رشد تقاضای نفت خواهند بود. این تعبیر را نباید صرفا یک اصطلاح آماری تلقی کرد. «دوران گمشده» می‌تواند نشانه ورود بازار نفت به مرحله‌ای باشد که در آن قدرت اختلال (Power of Disruption) به اندازه قدرت تولید اهمیت پیدا می‌کند.

از شوک نفت خام تا بحران فرآورده

نفت برنت در هفته گذشته تا حدود ۱۱۰ دلار در هر بشکه صعود کرد و سپس در محدوده ۱۰۵ دلار قرار گرفت، اما اهمیت واقعی بحران شاید در بازار نفت خام نباشد. بحران تعیین‌کننده‌تر در بازار فرآورده‌های پالایشی (Refined Products) در حال شکل‌گیری است. قیمت گازوییل و دیگر فرآورده‌های نفتی افزایش شدیدی یافته است، زیرا همزمان ظرفیت پالایش در خلیج‌فارس تحت‌فشار قرار گرفته و حملات اوکراین به زیرساخت‌های نفتی روسیه نیز صادرات این کشور را محدود کرده است. هشدار IEA نشان می‌دهد که نظام پالایشی جهان تقریبا به مرز ظرفیت خود رسیده و گزینه‌های محدودی برای جلوگیری از تشدید کمبود و افزایش بیشتر قیمت‌ها باقی‌مانده است. این تحول یک نکته مهم را روشن می‌کند؛ بحران انرژی الزاما زمانی رخ نمی‌دهد که نفت خام در جهان تمام شود، کافی است نفت در زمان و مکان مناسب قابل‌دسترس نباشد یا ظرفیت تبدیل آن به سوخت نهایی مختل شود. این همان انتقال از «امنیت عرضه» (Security of Supply) به «امنیت جریان» (Security of Flow) است.

پارادوکس قیمت بالای نفت

در نگاه سنتی، افزایش قیمت نفت نشانه کمبود عرضه و در نتیجه فرصتی برای تولیدکنندگان است، اما بحران کنونی یک پارادوکس ایجاد کرده. هرچه اختلال در مسیر‌های انرژی شدیدتر شود، قیمت فرآورده‌ها افزایش می‌یابد و هرچه قیمت سوخت افزایش پیدا کند، مصرف‌کنندگان حساس به قیمت، مصرف خود را کاهش می‌دهند. بر همین ساز و کار نیز IEA دقیقا تاکید کرده: افزایش قیمت فرآورده‌ها تقاضای نفت را از طریق کاهش مصرف خریداران حساس به قیمت تضعیف خواهد کرد. زنجیره اقتصادی این بحران از یک اختلال ژئوپلیتیکی آغاز می‌شود و درنهایت به کاهش تقاضای نفت می‌انجامد؛ تشدید تنش‌های ژئوپلیتیکی، جریان عرضه را مختل می‌کند؛ اختلال در عرضه، فشار بر ظرفیت پالایش را افزایش می‌دهد؛ محدودیت پالایشی قیمت فرآورده‌ها را بالا می‌برد و این جهش قیمت، مصرف‌کنندگان را به کاهش مصرف وادار می‌کند. درنهایت، شوک عرضه از مسیر افزایش قیمت‌ها به کاهش تقاضای نفت تبدیل می‌شود؛ بنابراین، جنگی که در ابتدا با هدف کنترل یک مسیر انرژی یا اعمال فشار بر رقیب آغاز می‌شود، می‌تواند درنهایت به تخریب تقاضای همان انرژی منجر شود.

قیمت فرآورده‌ها شاخصی از اصطکاک اقتصاد واقعی

اهمیت بحران فرآورده‌ها در این است که اقتصاد واقعی مستقیما با گازوییل، سوخت جت و سایر فرآورده‌ها کار می‌کند. کامیون‌ها، کشتی‌ها، ماشین‌آلات صنعتی، کشاورزی و زنجیره‌های لجستیکی به سوخت وابسته‌اند؛ بنابراین افزایش قیمت گازوییل فقط یک عدد در بازار انرژی نیست؛ این افزایش می‌تواند به افزایش هزینه حمل‌ونقل، تولید و توزیع کالا‌ها منتقل شود.


بیشتر بخوانید:نفت از ۱۰۰ دلار پایین نیامد؛ چشم بازار به نشست مسقط | قیمت نفت چه می‌شود؟


از این منظر، قیمت نفت خام یک شاخص مالی است، اما قیمت فرآورده‌ها شاخصی از اصطکاک اقتصاد واقعی (Real-Economy Friction) است، به همین دلیل بحران پالایشی می‌تواند سریع‌تر از بحران نفت خام به مصرف‌کننده نهایی منتقل شود.

ریسک تجمعی جنگ انرژی

بحران هرمز در خلأ رخ نمی‌دهد. همزمان، حملات «بی‌امان» اوکراین به زیرساخت‌های روسیه صادرات نفت این کشور را تحت فشار قرار داده است. براساس ارزیابی IEA صادرات کل روسیه در ماه آگوست ۴۱۰ هزار بشکه در روز کاهش یافته و به پایین‌ترین سطح از سال ۲۰۱۸ رسیده است. این همزمانی بسیار مهم است. بازار جهانی با یک شوک منفرد مواجه نیست؛ چند نقطه از شبکه انرژی به طور همزمان تحت‌فشار قرار گرفته‌اند. از خلیج‌فارس تا روسیه و از هرمز تا باب‌المندب، جغرافیای انرژی در حال تبدیل شدن به جغرافیای منازعه است. این وضعیت مفهوم ریسک تجمعی (Cumulative Risk) را برجسته می‌کند: ممکن است هر اختلال به تنهایی قابل مدیریت باشد، اما همزمانی آنها ظرفیت جذب شوک بازار را کاهش می‌دهد.

معماری واحد حمل‌ونقل انرژی

افزایش قیمت نفت در هفته جاری تنها به تشدید درگیری بر سر هرمز مرتبط نبود. همزمان، تحولات مربوط به حوثی‌های مورد حمایت ایران و باب‌المندب نیز بر بازار اثر گذاشت؛ تنگه‌ای که مسیر دریای سرخ و کانال سوئز را به تجارت جهانی متصل می‌کند.

این موضوع یک پدیده مهم ژئواکونومیک را نمایان می‌کند: «جابه‌جایی گلوگاه»

(Chokepoint Relocation). اگر یک مسیر بسته شود، تجارت الزاما متوقف نمی‌شود، بلکه ممکن است مسیر آن تغییر کند، اما وقتی گلوگاه‌های جایگزین نیز ناامن شوند، مساله از «تغییر مسیر» به کاهش ظرفیت واقعی شبکه تجارت جهانی تبدیل می‌شود، بنابراین هرمز و باب‌المندب را نباید دو بحران کاملا مستقل دید. آنها دو نقطه از یک معماری واحد حمل‌ونقل انرژی هستند.

عقب‌نشینی از هر دو‌طرف بازار

در سمت عرضه نیز ارقام IEA نگران‌کننده‌اند. تولید جهانی نفت در ماه آگوست ۶/۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافت و به اندکی بیش از ۱۰۰ میلیون بشکه در روز رسید. در همین حال، بیش از ۱۰ میلیون بشکه در روز از تولید خلیج‌فارس همچنان متوقف بود. آژانس انتظار دارد عرضه جهانی نفت در سال جاری ۷/۵ میلیون بشکه در روز کاهش یابد و بازگشت تولید خلیج‌فارس که پیش‌تر برای سال جاری انتظار می‌رفت تا ۲۰۲۷ به تعویق افتاده است. در ظاهر، این تصویر باید به معنای جهش شدیدتر و پایدارتر تقاضا باشد، اما اتفاق معکوس رخ می‌دهد. چرا؟ زیرا شوک عرضه در حال تبدیل شدن به شوک تقاضا است. قیمت‌های بالا، مصرف را محدود می‌کنند و اقتصاد جهانی بخشی از تقاضای نفت خود را از دست می‌دهد.

معنای دقیق دوران گمشده

برآورد IEA برای سال ۲۰۲۷ بسیار گویاست: تقاضای نفت حدود ۶/۲ میلیون بشکه در روز افزایش خواهد یافت، اما درنهایت تنها اندکی بالاتر از سطح سال ۲۰۲۵ قرار خواهد گرفت، از همین رو آژانس سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ را اساسا یک دوره گمشده برای رشد تقاضای نفت می‌داند. «گم‌شدن» این دو سال، اما الزاما به معنای سقوط دائمی مصرف نفت نیست. معنای عمیق‌تر آن این است که بازار نفت بخشی از رشد بالقوه خود را از دست می‌دهد. این تفاوت برای کشور‌های نفتی بسیار مهم است. کشوری که بودجه خود را براساس افزایش حجم صادرات یا رشد مستمر تقاضای جهانی طراحی کرده است، اکنون با محیطی مواجه می‌شود که در آن قیمت بالاتر ممکن است با حجم تقاضای ضعیف‌تر همراه شود.

برنده کوتاه‌مدت، بازنده بلندمدت؟

بحران هرمز یک پرسش دشوار برای کشور‌های تولیدکننده نفت ایجاد می‌کند: آیا قیمت بالاتر نفت همیشه خبر خوبی است؟ پاسخ دیگر لزوما مثبت نیست. اگر افزایش قیمت ناشی از اختلال ژئوپلیتیکی باشد، ممکن است درآمد هر بشکه را بالا ببرد، اما همزمان سرمایه‌گذاری، مصرف و رشد اقتصادی را کاهش بدهد. درنتیجه، کشور‌های تولیدکننده با یک دوگانگی مواجه می‌شوند؛ قیمت بالاتر امروز در برابر تقاضای ضعیف‌تر فردا. از این زاویه، «دوران گمشده» فقط مساله مصرف‌کنندگان نفت نیست؛ هشداری برای دولت‌های نفتی (Petrostates) نیز هست.

قدرت تولید یا قدرت اختلال

آنچه بحران کنونی را از بسیاری از شوک‌های گذشته متمایز می‌کند، اهمیت فزاینده نقاط اتصال است. قدرت در بازار انرژی دیگر فقط دراختیار کشوری نیست که بیشترین ذخایر یا تولید را دارد. بخشی از قدرت دراختیار بازیگری است که می‌تواند مسیر، زمان و هزینه جریان انرژی را تغییر بدهد. این همان چیزی است که می‌توان آن را قدرت اختلال

(Power of Disruption) نامید. در اقتصاد جهانی شده، یک تنگه، بندر، پالایشگاه، خط لوله یا مسیر کشتیرانی می‌تواند ارزش ژئوپلیتیکی بسیار بزرگ‌تری از اندازه فیزیکی خود داشته باشد. هرمز نمونه کامل این منطق است.

پایان یک فرض با غروب تقاضا

هشدار جدید IEA را نباید با این گزاره ساده کرد که «جهان دیگر نفت نمی‌خواهد.» برعکس، بحران نشان می‌دهد که نفت همچنان برای اقتصاد جهانی حیاتی است؛ اما دسترسی به نفت، امنیت انتقال آن و هزینه تبدیل آن به انرژی قابل‌مصرف به‌اندازه خود نفت اهمیت پیدا کرده است.

سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ ممکن است «دوران گمشده» رشد تقاضای نفت باشند، اما معنای ژئواکونومیک این دوره عمیق‌تر است: بازار انرژی در حال عبور از عصر فراوانی نسبی و جریان نسبتا مطمئن به عصر ریسک، گلوگاه و تاب‌آوری (Resilience) است. پرسش آینده دیگر فقط این نیست که: «جهان چقدر نفت دارد؟» پرسش تعیین‌کننده این است: «چند بشکه نفت می‌تواند با هزینه قابل تحمل، از نقطه تولید به نقطه مصرف برسد؟» و شاید همین تغییر پرسش، مهم‌ترین پیام بحران هرمز باشد. در اقتصاد انرژی قرن بیست‌ویکم، قدرت دیگر فقط در داشتن نفت نیست؛ در توانایی کنترل جریان آن یا ساختن مسیر جایگزین برای آن است.

در چنین جهانی، تنگه هرمز نه فقط یک آبراه، بلکه یک قیمت‌گذار ژئوپلیتیک (Geopolitical Price-Maker) است و «دوران گمشده» نفت شاید نخستین نشانه آن باشد که جنگ بر سر مسیر‌های انرژی، به همان اندازه جنگ بر سر خود منابع انرژی اهمیت پیدا کرده است.

دکترای حقوق نفت و گاز

منبع: روزنامه اعتماد
ارسال نظر
captcha