اقتصاد۲۴- ایده اینکه آمریکا برای رسیدن به اهدافی نامشخص وارد جنگی نسنجیده در خاورمیانه شود و در نهایت بیش از هر چیز به رقیب سابق خود، یعنی روسیه، سود برساند، در دولتهای پیشین احتمالاً تنها در محافل افراطی نظریهپردازان توطئه مطرح میشد. با این حال، از نظر اقتصادی و نظامی، جنگ دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا، علیه ایران برای روسیه مزایایی به همراه داشته که تقریباً تصویری وارونه از پیامدهای زیانبار آن برای آمریکا و متحدانش است.
فارن پالیسی در گزارشی نوشت: افزایش قیمت نفت پس از بسته شدن تنگه هرمز، برای اقتصاد روسیه که زیر فشار هزینههای جنگ ادامهدار در اوکراین قرار داشت، فرصتی قابل توجه ایجاد کرد.
در ابتدای سال ۲۰۲۶، برخی اقتصاددانان پیشبینی میکردند فشارهای اقتصادی ممکن است ولادیمیر پوتین را وادار کند دامنه جنگ را کاهش دهد یا حتی سرانجام به شکل جدی وارد مذاکرات صلح شود. اما تا ماه مارس، افزایش درآمدهای نفتی باعث شد پیشبینیها درباره کسری بودجه روسیه تغییر کند و حتی احتمال مازاد بودجه مطرح شود.
تقاضا برای کود شیمیایی روسیه نیز بهشدت افزایش داشت؛ چرا که صادرات این محصولات از کشورهای منطقه خلیج فارس تقریبا متوقف شده بود.
در همین شرایط، واشنگتن تصمیم گرفت تحریمهای مربوط به صادرات نفت روسیه را به حالت تعلیق درآورد؛ اقدامی که درآمدهای مسکو را بیش از پیش افزایش داد و نگرانی شدیدتر متحدان آمریکا را به دنبال داشت.
متحدان آمریکا همچنین از حجم بسیار بالای مهماتی که در جنگ با ایران مصرف شد، نگران شدند. این میزان مصرف نه تنها بسیار بیشتر از حجم مهمات پدافند هوایی بود که اوکراین طی چهار سال گذشته دریافت کرده بود، بلکه ذخایر تسلیحاتی آمریکا را هم بهشدت کاهش داد؛ ذخایری که میتوانست برای دفاع از متحدان اروپایی و کشورهای شرق آسیا مورد استفاده قرار گیرد.
تنها در سه روز نخست جنگ با ایران، بیش از ۸۰۰ موشک رهگیر پاتریوت مورد استفاده قرار گرفت؛ رقمی بیشتر از تعداد رهگیرهایی که اوکراین طی چهار سال جنگ با روسیه دریافت کرده بود.
حامیان اوکراین این تفاوت را نشانهای از تناقض در سیاست آمریکا میدانستند؛ چراکه واشنگتن پیشتر گفته بود برخی مهمات را نمیتوان به اوکراین فرستاد، چون باید برای رویارویی احتمالی با چین ذخیره شوند.
تصمیمهای دیگری هم وضعیت اوکراین را دشوارتر کرد. آمریکا بخشی از تسلیحاتی را که پیشتر برای فروش به اروپا در نظر گرفته شده بود، را حذف کرد. بخشی از این تسلیحات برای ارسال به اوکراین و بخشی برای تقویت ذخایر دفاعی خود اروپا در نظر گرفته شده بود.
پنتاگون به کنگره اطلاع داد که قصد دارد حدود ۷۵۰ میلیون دلار از بودجهای را که کشورهای عضو ناتو برای اوکراین اختصاص داده بودند، به جای آن برای پر کردن ذخایر تسلیحاتی ارتش آمریکا استفاده کند؛ اقدامی که از نگاه واشنگتن نیازمند موافقت کشورهای اروپایی تأمینکننده این منابع نبود.
در مجموع، پیامد این تحولات برای مسکو یک دستاورد اقتصادی و راهبردی بود که به تداوم جنگ روسیه کمک کرد.
از سوی دیگر، جنگ ایران فشار بیشتری بر روابط آمریکا با متحدانش وارد کرد و توجه بینالمللی را از اوکراین دور ساخت.
مسکو که انگیزه روشنی برای ادامه جنگ ایران داشت، همکاریهای اطلاعاتی و نظامی خود با تهران را گسترش داد تا به ایران در حمله متقابل به نیروهای آمریکا و پایگاه هایش در خلیج فارس کمک کند.
بر اساس گزارشها، این همکاری شامل ارائه اطلاعات درباره محل استقرار نیروهای آمریکایی، از جمله ناوهای جنگی و هواپیماها، نیز میشد.
با این حال، در نمونه دیگری از آنچه نویسنده آن را برخورد متفاوت دولت ترامپ با رفتارهای زیانبار روسیه میداند، دولت آمریکا اطلاعات خود درباره کمک روسیه به ایران در زمینه اطلاعات هدفگیری را کماهمیت جلوه داد یا اساسا انکار کرد.
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، حتی گفت این مسئله واقعا اهمیتی ندارد.
بیشتر بخوانید:ترامپ خواستار توقف حملات اوکراین به روسیه شد
از نگاه نویسنده، این رویکرد با دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ شباهت دارد؛ زمانی که او در برابر گزارشهایی درباره پرداخت پاداش از سوی روسیه به طالبان برای کشتن نیروهای آمریکایی در افغانستان واکنش جدی نشان نداد.
در حالی که روسیه با ارائه اطلاعات و دادههای مربوط به اهداف نظامی از ایران حمایت میکرد، به نظر میرسید ایالات متحده نیز در شیوه جنگیدن خود به برخی الگوهای روسیه نزدیک شده است.
نقض قوانین بشردوستانه در جنگ، حتی اگر به شکل غیرعمدی رخ میداد، معمولا مورد بررسی و پیگیری قرار میگرفت. اما پیت هگست وزیر دفاع آمریکا، رویکرد متفاوتی را مطرح کرده و خواستار شدت در جنگ شده است.
به ادعای نویسنده، روسیه احتمالا با چنین رویکردی موافق است.
در ماه مارس، ترامپ تهدید کرد نیروگاههای ایران را نابود کند و گفت حملات از بزرگترین نیروگاه آغاز خواهد شد.
او بارها از نابودی زیرساختهایی سخن گفت که برای زندگی غیرنظامیان در ایران ضروری هستند و در مقطعی گفت آمریکا ایران را به عصر حجر بازخواهد گرداند.
به نوشته فارن پالیسی، تهدید به حمله علیه زیرساختهای غیرنظامی شباهت زیادی به تلاشهای مکرر روسیه برای نابودی شبکه تولید و توزیع برق اوکراین داشت.
این رویکرد با یکی از مفاهیم دکترین نظامی روسیه همخوانی دارد؛ مفهومی که هدف آن از بین بردن اراده یا توانایی دشمن برای ادامه جنگ از طریق نابودی زیرساختهای حیاتی و مختل کردن عملکرد دولت و زندگی غیرنظامیان است.
هگست همچنین اعلام کرد که در برابر دشمنان آمریکا هیچ امانی وجود نخواهد داشت.
برخی از حامیان ترامپ تلاش کردند برای چنین تهدیدهایی توجیهات حقوقی پیدا کنند.
اما مشکل این است که ترامپ، هگست و دیگر مقامهای دولت آمریکا پیشاپیش درباره هدف خود برای وارد کردن بیشترین آسیب و فشار به جمعیت غیرنظامی و سوق دادن ایران به سمت آشوب و جنگ داخلی طولانیمدت صحبت کرده بودند.
نویسنده همچنین به برکناری یا حذف شماری از مشاوران حقوقی نظامی و کارشناسان پنتاگون اشاره میکند که مسئولیت آنها کاهش آسیب به غیرنظامیان بود.
بر اساس این تحلیل، کاهش نزدیک به ۹۰ درصدی کارکنان برنامه کاهش و واکنش به آسیبهای غیرنظامی در پنتاگون، پایین آوردن آستانه استفاده از نیروی مرگبار و گسترش دامنه اهداف نظامی، نشانه تغییر در قواعد حاکم بر عملیات نظامی آمریکا بوده است.
به نوشته فارن پالیسی، شباهتهای جنگ آمریکا با ایران و جنگ روسیه در اوکراین به حدی افزایش یافت که حتی تحلیلهای جدی و طنز هم نمیتوانستند آن را نادیده بگیرند.
در هر دو جنگ، اهداف اعلامشده بارها تغییر کرد. هر دو جنگ به شکلی بحثبرانگیز به عنوان اقدامی دفاعی برای جلوگیری از یک تهدید قریبالوقوع معرفی شدند. در هر دو مورد نیز انتظار میرفت جنگ در مدت کوتاهی به پیروزی منجر شود.
با این حال، تنها سه هفته پس از آغاز جنگ ایران، دلایل اعلامشده از سوی واشنگتن برای ورود به جنگ به دهها مورد رسید.
این دلایل شامل جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، محدود کردن گروههای مسلح مورد حمایت ایران در خاورمیانه، تغییر حکومت در تهران، واکنش به ادعای مداخله ایران در انتخابات آمریکا و موارد دیگر بود.
پل کورنیش، تحلیلگر مسائل راهبردی، درباره حمله به ایران نوشته است که زبان راهبردی مورد استفاده آمریکا پراکنده، متناقض و عملاً غیرقابل فهم بوده است.
به نوشته او، راهبردی که نتوان آن را بهروشنی توضیح داد، به جای آنکه موضوعی برای تحلیل و بحث عقلانی باشد، مجموعهای از اظهارات پراکنده و بیمعناست.
یکی از دلایل ترامپ برای آغاز جنگ، جلوگیری از توسعه سلاح هستهای در ایران بود.
اما ارزیابی تهیهشده برای کمیته اطلاعاتی سنا از سوی تولسی گابارد، مدیر وقت اطلاعات ملی آمریکا، این ادعا را زیر سوال برد.
در این ارزیابی آمده بود که در نتیجه حملات اسرائیل و آمریکا در سال ۲۰۲۵، برنامه غنیسازی هستهای ایران نابود شده است و پس از آن نیز تلاشی برای بازسازی ظرفیت غنیسازی صورت نگرفته است.
نویسنده مدعی است گابارد این بخش را در شهادت خود در برابر سنا مطرح نکرد و احتمال میدهد متوجه شده بود که بیان آن در ملاعام با موضع ترامپ در تضاد خواهد بود.
روسیه در جنگ اوکراین دریافت که بدون کمک نمیتواند جنگ را به شکل مطلوب ادامه دهد.
به نوشته گیلز، آمریکا هم در جنگ با ایران متوجه شد که برای نمایش قدرت خود به پایگاههای خارج از کشور، از جمله پایگاههای واقع در کشورهای عضو ناتو، وابسته است.
استفاده از این پایگاهها به همکاری کشور میزبان وابسته بود؛ کشورهایی که ظاهرا در برخی موارد پیش از آغاز عملیات با آنها مشورت نشده بود.
برای دولتی که مانند روسیه بر اهمیت قدرتهای بزرگ و تصویر خود به عنوان یک قدرت نظامی برتر تاکید میکند، آشکار شدن میزان وابستگی تواناییهای آمریکا به متحدانش میتوانست غیرمنتظره باشد.
اما پیامدهای جنگ تنها به آمریکا محدود نشد. این جنگ، به نوشته نویسنده، برداشت جهانی از قدرت آمریکا را تغییر داد؛ همانگونه که جنگ اوکراین ضربه سنگینی به تصویر ارتش روسیه به عنوان نیرویی مدرن و شکستناپذیر وارد کرد.
فاصله میان ادعاهای پرطمطراق ترامپ و واقعیت میدانی باعث شد نگاهها به اعتبار آمریکا تغییر کند. رسانههای مختلف جهان حتی به دنبال معادلهای زبانی برای عبارت «TACO» رفتند؛ اصطلاحی که مخفف جمله ترامپ همیشه جا میزند است.
کاخ سفید و کرملین هر دو مجموعهای از ادعاها و اظهارات بحثبرانگیز درباره جنگهای خود مطرح کردند.
برای روسیه، پنهان کردن اطلاعات مربوط به خسارات و تلفات ناشی از حملات اوکراین، بخشی از رویکرد معمول حکومت بوده است.
اما برای آمریکا، چنین رویکردی فاصله محسوسی با سطح شفافیت نسبی دولتهای پیشین داشت.
در هر دو مورد هدف مشابه بود: جلوگیری از آگاهی کامل افکار عمومی از هزینه انسانی جنگ و در نتیجه جلوگیری از کاهش حمایت داخلی.
در همین حال، حسابهای رسمی دولت آمریکا در شبکههای اجتماعی ویدئوهایی از حملات هوایی و تخریب را در کنار بخشهایی از کارتونها، فیلمهای اکشن و بازیهای ویدئویی منتشر کردند.
این اقدام باعث شد برخی نظامیان سابق و کارشناسان امنیت ملی دولت را متهم کنند که در حال کماهمیت جلوه دادن خشونت جنگ و تبدیل آن به نوعی سرگرمی است.
خانوادههای نیروهایی که عزیزان خود را در جنگ از دست داده بودند نیز به این محتواها واکنش منفی نشان دادند.
با ادامه جنگ، مقامهای آمریکایی به تدریج از مجموعهای از تعابیر و کلیشههای آشنای روسی استفاده کردند.
ترامپ مانند پوتین از بهکار بردن واژه جنگ برای توصیف عملیات خود اجتناب میکرد. پوتین جنگ اوکراین را به دلایل داخلی عملیات نظامی ویژه نامیده بود.
ترامپ بارها توضیح داد که از تعبیر عملیات نظامی استفاده میکند تا برای آغاز آن نیازی به دریافت مجوز کنگره نداشته باشد.
او در اواخر مارس ۲۰۲۶ گفته بود که این نامگذاری به دلایل حقوقی انجام شده است؛ زیرا برای یک عملیات نظامی به مجوز نیاز ندارد، در حالی که برای جنگ چنین مجوزی لازم است.
در روسیه هم این عبارت که روسیه جنگها را آغاز نمیکند، آنها را تمام میکند سالها یکی از کلیشههای تبلیغاتی بوده است. حامیان ترامپ عبارتی مشابه به کار بردند و گفتند رئیسجمهور ما این جنگ را آغاز نکرده، بلکه آن را تمام میکند، در حالی که ترامپ پیشتر خود از آغاز جنگ سخن گفته بود.
پوتین در ژوئیه ۲۰۲۲، پس از ماهها جنگ ناموفق در اوکراین، گفته بود روسیه هنوز حتی شروع جدی کار را نکرده است.
ترامپ نیز در اوایل مارس، پس از موج گسترده حملات هوایی به ایران، به شبکه سیانان گفت: ما هنوز حتی محکم به آنها ضربه نزدهایم.
روسیه پیش از آغاز تهاجم به اوکراین انتظار داشت عملیات تصرف این کشور به سرعت پایان یابد.
در مورد ایران هم گزارش شد که آمریکا به ترکیه گفته بود جنگ با ایران در چهار روز به پایان خواهد رسید.
تهدیدهای مکرر ترامپ درباره نابودی گسترده ایران نگرانیهایی را درباره احتمال تشدید تنش هستهای ایجاد کرد.
پوتین پیشتر تهدید کرده بود اگر غرب مانع حمله روسیه به اوکراین شود، با پیامدهایی بزرگتر از هر چیزی که در تاریخ با آن مواجه شدهاید روبهرو خواهد شد.
تهدیدهای ترامپ علیه ایران هم از نظر لحن و مضمون شباهتهایی با این مواضع داشت.
برخی تحلیلگران سیاست خارجی حتی این پرسش را مطرح کردند که آیا ممکن است ترامپ، نه پوتین، نخستین رهبری باشد که برای نجات جنگی که از کنترل خارج شده، از سلاح هستهای استفاده کند؟
ترامپ مانند پوتین که به پیروزی سریع در اعمال فشار عادت داشت، احتمالا با مقاومت یک رقیب کوچکتر مواجه شد؛ مقاومتی که انتظارش را نداشت.
در هر دو مورد، آمادگی کافی برای یک جنگ طولانی وجود نداشت، رهبران ارشد تصور میکردند عملیات در مدت کوتاهی به پایان خواهد رسید و مقاومت قابل توجهی وجود نخواهد داشت.
موضع دولت آمریکا درباره واکنش ایران پس از حمله این بود که این واکنش کاملا غیرمنتظره بوده و امکان پیشبینی آن وجود نداشته است.
اما نویسنده این روایت را رد میکند و میگوید خطرات حمله به ایران از مدتها قبل شناخته شده بود. سناریوهای مختلف جنگ با ایران طی دههها مورد بررسی و شبیهسازی قرار گرفته بودند.
با وجود این، دولت آمریکا نتوانست واکنش ایران را بهدرستی پیشبینی کند؛ از جمله تصمیم تهران برای بستن تنگه هرمز.
واشنگتن همچنین آمادگی کافی برای حفاظت از پایگاههای نظامی و اهداف غیرنظامی خود در برابر حملات تلافیجویانه ایران نداشت.
در نتیجه، تنها چند روز پس از آغاز عملیات، روند تخلیه اضطراری برخی سفارتخانهها آغاز شد.
کاهش کارکنان وزارت خارجه نیز بر پیامدهای این ضعف آمادگی افزود و گزارشهایی درباره شهروندان آمریکایی گرفتار در منطقه و نبود حمایت کافی از آنها منتشر شد.
نویسنده همچنین به این نکته اشاره میکند که دولت ترامپ پیش از آغاز جنگ، دفتر اختصاصی ایران در وزارت خارجه را منحل کرده بود و سپس از نتایج جنگ شگفتزده شد.
بخشی از ناکامیهای برنامهریزی به اتکای دولت ترامپ به حلقه کوچکی از مشاوران نسبت داده شد.
کاهش نقش شورای امنیت ملی آمریکا هم در این میان اهمیت داشت؛ شورایی که در ساختار سنتی دولت آمریکا وظیفه هماهنگ کردن نهادهای مختلف و کمک به تدوین سیاست منسجم را بر عهده داشت.
بیشتر بخوانید:ادعای ترامپ درباره زمان پایان جنگ با ایران
در ماه مارس، یکی از افراد آشنا با ساختار دولت آمریکا در واشنگتن گفت ساختارهایی که برای مدیریت بحران حیاتی هستند یا تضعیف شدهاند یا از بین رفتهاند.
به گفته او، بخش نظامی پنتاگون همچنان فعالیت میکند، اما بخش غیرنظامی آن دستخوش تغییرات گسترده شده است.
این شکاف میان توصیههای اطلاعاتی و تصمیمات اتخاذشده باعث شکلگیری این شوخی در واشنگتن شد که گویی اطلاعات در تصمیم ترامپ برای ورود به جنگ هیچ نقشی نداشته است.
بعید است فرماندهان آمریکایی دستکم تلاش نکرده باشند دولت را درباره پیامدهای منفی و قابل پیشبینی حمله به ایران آگاه کنند.
اما جنگ نشان داد که در بالاترین سطوح ارتش آمریکا نه تنها مخالفت موثری با برخی تصمیمهای مورد مناقشه صورت نگرفت، بلکه تلاش کافی برای منصرف کردن ترامپ از تصمیمهای پرهزینه نیز انجام نشد.
در مورد روسیه از آغاز جنگ اوکراین این پرسش مطرح بوده که آیا ولادیمیر پوتین تصویر دقیقی از وضعیت جنگ از مشاورانش دریافت میکند یا خیر.
پس از آشکار شدن مشکلات عملیات ایران، برخی رسانههای نزدیک به ترامپ نیز این پرسش را مطرح کردند که آیا رئیسجمهور آمریکا از تمام خطرات و پیامدهای عملیات آگاه بوده است یا خیر.
در ادبیات سیاسی روسیه، این وضعیت با مفهوم تزار خوب، بویارهای بد توضیح داده میشود؛ یعنی رهبر همیشه بیخطاست و مسئولیت شکستها بر عهده زیردستانی گذاشته میشود که یا مشاوره بدی دادهاند یا نتوانستهاند خواستههای رهبر را درست اجرا کنند.
جنگ آسیبهایی به ایران وارد کرده است. اما از نگاه نویسنده، برای آمریکا این جنگ یک شکست راهبردی خودساخته بوده که جایگاه این کشور را در خاورمیانه و عرصه جهانی نسبت به پیش از جنگ تضعیف کرده است.
یکی از مفسران ارشد دفاعی بریتانیا در توصیف وضعیت ایجادشده گفته است که شاهد این تصویر شگفتآور بوده که یکی از بزرگترین قدرتهای تاریخ جهان، آگاهانه خود را تضعیف و تواناییاش برای ایفای نقش سنتی در نظام بینالملل را محدود کرده است.
یکی از فوریترین پیامدهای جنگ، افزایش نفوذ ایران بر اقتصاد جهانی از طریق کنترل کشتیرانی در تنگه هرمز بوده است. ایران اکنون بر مسیر انتقال حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت و گاز طبیعی مایعشده نظارت دارد.
جنگ باعث شده بازدارندگی قبلی در برابر احتمال بسته شدن تنگه هرمز تضعیف شود. در نتیجه، تهران از این مسیر اهرم دیپلماتیک قابل توجهی به دست آورده است.
جنگ همچنین آسیبپذیری ارتش آمریکا و دیگر نیروهای نظامی را در برابر نسل جدیدی از تسلیحات نشان داد؛ تسلیحاتی که ایران توسعه داده و روسیه نیز در حملات شبانه خود علیه اوکراین به توسعه آنها ادامه داده است.
جهان شاهد آن بود که کشوری با منابع نسبتا محدود میتواند قدرتمندترین ارتش جهان را با استفاده از روشهای نامتقارن به چالش بکشد و خسارات قابل توجهی به آن وارد کند.
پیامد احتمالی چنین تجربهای میتواند افزایش جسارت سایر رقبای آمریکا در نقاط مختلف جهان باشد.
مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا، موسوم به CSIS، برآورد کرده است که نیروهای آمریکایی طی ۳۹ روز نخست جنگ بیش از نیمی از ذخایر پیش از جنگ برخی مهمات کلیدی خود را مصرف کردند و بازسازی این ذخایر در برخی موارد چهار سال یا بیشتر زمان خواهد برد.
این وضعیت نه تنها آمریکا را برای رویارویی احتمالی با چین آماده نگه نمیدارد، بلکه نگرانی متحدان این کشور درباره قابلیت اتکای واشنگتن را نیز افزایش داده است.
همین مسئله تلاش متحدان، شرکا و دوستان آمریکا برای ایجاد ائتلافهای مستقل را سرعت بخشیده است؛ ائتلافهایی که هدف آنها میتواند دفاع از خود بدون اتکا به آمریکا باشد.