اقتصاد۲۴- پروندهای که از آذر ۱۳۹۵ در استان فارس کلید خورد، سرانجامی غیرمنتظره یافت؛ پروندهای که با گزارش ناپدید شدن یک زن ۳۰ ساله آغاز شد و با بخشش قاتل در آخرین ساعات پیش از اجرای حکم به پایان رسید.
مرد جوانی وارد یکی از کلانتریهای استان فارس شد و با حالی پریشان از ناپدید شدن مرموز همسرش خبر داد. او مدعی شد: «صبح مثل همیشه از خانه بیرون رفتم و سر کار رفتم. همسرم گفته بود برای خرید به بازار میرود. چند ساعت بعد هرچه تماس گرفتم پاسخ نداد. نگران شدم و به خانه برگشتم، اما اثری از او نبود. تمام بیمارستانها و خانه آشنایان را گشتم، ولی هیچ ردی نیافتم.»
با ثبت این شکایت، تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی تحقیقات گستردهای را برای یافتن ردی از زن جوان آغاز کردند. اما چند روز بعد، پرونده مسیر تازهای پیدا کرد.
خانواده زن گمشده با مراجعه به اداره پلیس از دامادشان شکایت کردند. آنها گفتند درست همان روزی که دخترشان ناپدید شد، پیامی نگرانکننده برای خواهرش فرستاده بود. زن در آن پیام نوشته بود با شوهرش درگیری شدیدی پیدا کرده و دیگر تحمل رفتارهای او را ندارد. او همچنین گفته بود از مدتها قبل قصد جدایی داشته، اما به خاطر پدرش و خانواده سکوت کرده و اکنون این تصمیم را عملی خواهد کرد.
همین پیام کافی بود تا مرد جوان به عنوان مظنون اصلی بازداشت شود. با این حال، او در تمام جلسات بازجویی منکر هرگونه اطلاعی از سرنوشت همسرش شد و ادعا کرد رابطهشان خوب بوده است.
با وجود انکار مرد، کارآگاهان به مدارک مهمی دست یافتند. بررسیهای میدانی نشان داد او در روز حادثه با تأخیر بسیار زیادی سر کار حاضر شده و به گفته همکارانش، بهشدت مضطرب و هراسان بوده است. مظنون پرونده هشت ماه در بازداشت ماند تا سرانجام سکوتش را شکست و لب به اعتراف گشود.
او در بازجوییها گفت: «فقط دو سال از ازدواجمان میگذشت که همسرم را کشتم. اختلافاتمان از همان ماههای اول شروع شده بود. همسرم همیشه معترض بود و میگفت خانواده من در زندگی مشترکمان دخالت میکنند. آن روز صبح باز هم سر همین موضوع مشاجره کردیم. بحث بالا گرفت و همسرم با عصبانیت وسایلش را جمع کرد و گفت دیگر حاضر نیست با من زندگی کند و میخواهد طلاق بگیرد. مانع رفتنش شدم، اما او شروع به فریاد زدن کرد. برای اینکه صدایش به گوش همسایهها نرسد، دستم را روی دهانش گذاشتم و فشار دادم. وقتی به خودم آمدم، دیدم نفس نمیکشد. شوکه شده بودم و چند ساعت کنار پیکر بیجانش نشستم.»
بیشتر بخوانید: پرونده سرقت از داوران جنجالی تر شد!
او درباره پنهان کردن جسد نیز توضیح داد: «هوا که تاریک شد، جسد همسرم را داخل صندوق عقب ماشین گذاشتم و به بیابانهای اطراف شهر بردم و رها کردم. بعد از آن برای اینکه کسی به من شک نکند، سناریوی گم شدن را طراحی کردم و مدام نقش شوهری نگران را بازی میکردم.»
با اعترافات متهم، کشف بقایای جسد و تکمیل تحقیقات، پرونده با درخواست اولیای دم برای قصاص به دادگاه کیفری استان فارس ارسال شد. قضات دادگاه با بررسی شواهد، حکم قصاص صادر کردند و این حکم در دیوان عالی کشور تأیید شد.
مرد جوان برای اولین بار پای چوبه دار رفت و طناب بر گردنش افتاد، اما با التماس و خواهش توانست از پدر و مادر همسرش مهلت بگیرد. با پایان یافتن مهلت، بار دیگر شمارش معکوس برای اجرای حکم آغاز شد و قرار بود او برای دومین بار پای چوبه دار برود.
این محکوم به قصاص که میدانست این بار دیگر امیدی به نجات نیست، در سلول انفرادی کاغذ و قلم خواست تا وصیتنامهاش را بنویسد. او با لحنی پشیمان نوشت: «میدانم خطای بزرگی مرتکب شدهام و سزاوار مرگم، اما تمنا دارم بلافاصله پس از اجرای حکم اعدام، تمام اعضای بدنم را به بیماران نیازمند اهدا کنند. زمان طلایی پیوند اعضا محدود است و اجازه ندهید اعضای بدنم با من زیر خاک برود؛ بگذارید مرگم جان چند انسان دیگر را نجات دهد.»
این دستنوشته پیش از اجرای حکم به دست قاضی اجرای احکام و سپس خانواده مقتول رسید. پدر و مادر زن کشتهشده که سالها با داغ دخترشان زندگی میکردند، با خواندن این وصیتنامه تحت تأثیر قرار گرفتند. آنها دیدند مردی که جان فرزندشان را گرفته، اکنون در آستانه مرگ به فکر نجات جان دیگران افتاده است.
همین کافی بود تا در آخرین لحظات و ۲۴ ساعت قبل از اجرای حکم، اولیای دم اعلام گذشت کنند. به این ترتیب، محکوم به مرگ به خاطر تصمیمی که برای اهدای زندگی به دیگران گرفته بود، از مجازات مرگ نجات یافت و قرار است بهزودی پس از گذشت یک دهه حبس، از زندان آزاد شود.
منبع: اعتماد