تاریخ انتشار: ۰۱:۰۰ - ۰۵ آبان ۱۴۰۵

کولبری؛ بازی با جان شیرین برای درآمدی اندک

بار‌های اورجینال، سنگین و گوناگون را به کول می‌کشند از نقطه صفر مرزی تا فضای مجازی می‌آورند، این شیوه تازه شماری اندک از کولبران است.

اقتصاد۲۴- کمی بعد از نیمه‌شب، محسن با ٧٠ کیلوگرم باری که به کول داشت، رسید کمرکش ورزنه کوه. راه، سخت و تاریک بود و هوا هم سرد. باد هو می‌کشید و گرگی نیز دورتر، زوزه. محسن آن حوالی را خوب می‌شناخت، مثل کف دست. اول، چند قدم کوچک به چپ و بعد، از شیب چهار صخره ناصاف بالا رفت تا برسد به پشت همان خُو رِش (سنگ سیاه به گویش کُردی) بزرگ که به قد یکی، ‌دو متر فرورفتگی دارد و پناهگاه کولبران معبر کوهستانی ورزنه است. جَلدی جاگیر فرورفتگی سنگی شد. نه به خاطر خستگی و سرما و نه حتی به خاطر احتمال خطر سقوط وحمله گرگ؛ فقط به خاطر وقت که تنگ بود. باید زود از آنباکسینگ بار کولبری‌اش، عکس برمی‌داشت و فیلم پُر می‌کرد. دستش از سرما کم‌زور شده‌بود و جفت استخوان‌های ساق پایش تیر می‌کشید. با این حال، نگران الگوریتم و زمان طلایی بازدید، لایک و فالوگیری صفحه خود در یکی از شبکه‌های اجتماعی بود. تلفن همراه را یک طرف فرورفتگی سنگی و حلقه نور کوچک را طرف دیگر گذاشت: «خب؛ سفارش مشتری عزیزمون موجود شد؛ کتری برقی سبز پاستیلی، اسپرسوساز صورتی، توستر آبی مات و سوداساز آلبالویی. همگی از برند لوکسی که...». این روایتی‌ست کوتاه از محسن محمدی، یکی از بلاگر کولبران که بارهای سنگین و گوناگون کولبری را هفته‌ای چند مرتبه از بعضی نقاط صفر مرزی تا مارکتینگ دیجیتال کول می‌کند. با او از رنج کولبری و الگوریتم شبکه‌های اجتماعی و بازاریابی متفاوتش گفتگو کردیم.

راه‌های رفته یک کولبر

کم و بیش به پیچ و خم بسیاری از معبرهای کولبری آشناست؛ از سردشت و پیرانشهر آذربایجان‌غربی، بانه و مریوان و سقز کردستان، ‌ پاوه و سرپل‌ذهاب کرمانشاه، ‌زابل و هامون و دشتیاری سیستان‌وبلوچستان تا نهبندان خراسان‌جنوبی. محسن محمدی کولبر ۲۸ ساله، برای شروع گفتگو با همشهری از چرایی بلدی راه‌های پر فراز و نشیب کولبری می‌گوید: «از ۱۳ سالگی بار کشیدم. اوایل بعضی روزا ۲ راه می‌رفتم. از سیگار و ادکلن بار می‌بستم تا ظرف، تلویزیون، لباسشویی و این اواخر هم بیشتر موبایل. انقدر زود کولبری رو شروع کردم که الان تو جوونی، سرشونه‌هام پینه بسته؛ پینه‌های کهنه و کلفت....رگ پاهام هم یا پاره‌اس یا بیرون‌زده...از هر راهی هم که بگید بار بردم؛ قدم‌رو و مال‌رو، مجاز و غیرمجاز.»

گفتگو را یک‌سر، پیش می‌برد: «تو سبدلو (روستایی در شهرستان بانه، استان کردستان) هیچ شغلی نیست. یعنی از اولش هم هیچ شغلی نبوده. تو روستاهای اطراف هم، شغلی جز کولبری پیدا نمی‌شد و نمی‌شه...بچه که بودم دوست داشتم کولبر شم؛ یعنی همه بچه‌های این دور و بَر، تا وقتی که بزرگ نشدن، آرزوشون همینه...چشممون فقط زور و بازوی کولبرا رو می‌دید.»

نخستین بارِ کولبری‌اش را به خاطر می‌آورد:«یادمه یه تابستونی بود که ۶۰ کیلو قهوه رو با سوران، دوستم از روستای هنگه‌ژال کردستان، تو نقطه صفر مرزی (عراق) بار زدیم. دیگه بگذریم از این که ناشی بودیم و ۲ روز تمام سرگردون توی گردنه‌های کوه،‌ سِیلان می‌چرخیدیم.»

مُفت چنگ دلالان کولبر و کاسب‌کاران

بلاگر کولبری برای محسن از جایی شروع شد که دیگر امیدی به بهتر شدن وضعیت کار و درآمدش نداشت؛ قیمت نان کولبری برای کولبر به نرخ جان بود و سودش هم همیشه مفت چنگ دلالان کولبر و صاحبان بار: «با اینکه چند سالیه کارت کولبری و مجوز فعالیت توی بازارچه‌ها و گذرگاه‌های مرزی صادر شده اما هنوزم دستمزد کولبر کفاف حداقلای زندگیش نیست.»


بیشتر بخوانید: بحران معیشت در ایران؛ چرا افزایش درآمد مهم‌تر از سرکوب قیمت‌هاست؟


برای گواه ادعایش، حساب و کتاب سرانگشتی می‌کند: «چه تکی بریم کولبری، چه گروهی (معمولا ۱۵ تا ۵۰ نفره)، ‌ چه با قاطر و چه پیاده، فرقی نمی کنه؛ هر یه کول و یه بار که ۴۰ تا ۶۰ کیلوگرم وزن و ۴ تا ۱۰ کیلومتر هم راه داره، سودش برای من حدود ۲ تا ۳ میلیون میشه. توی کولبری گروهی، ۲ سوم دستمزد برای دلال کولبره...تازه پول اسکورتیا هم هست؛ که اگه تکی، زده باشیم به راه، همش پای خودمونه. اگه هم گروهی باشیم که بین همه قِست (تقسیم) می‌شه.»

اینجا، کوتاه از دلال کولبر می‌گوید و بعد، دوباره پی حرفش را می‌گیرد: «کولبرای تازه‌کار یا کم زور و جوان، معمولا برای دلالایی کار می‌کنن که سفارشای عمده از مغازه‌دار یا تاجرای شهرای دور و نزدیک می‌گیرن...برای هر دلال از ۱۰ تا ۱۰۰ کولبر کار می‌کنه؛ چند تا کولبر از این روستا و چند تا از روستای دیگه.»

از خیر گفتن دردسرهای تامین تضمین و وثیقه‌گذاشتن پیش دلال یا کاسب‌کار که بر عهده کولبر است،‌ می‌گذ. از گرفتاری کالاهای قاچاق جاساز شده توسط دلالان یا کاسب‌کاران، میان بارهای معمول کولبری هم می‌گذرد: «...دیگه باید آقا و نوکر خودم می‌شدم تا یه چیزی به چَپالم (کف دست) بمونه...فکر کردم چرا مشتریای خودمو نداشته باشم؟ چرا اصلا تو اینترنت، بار نفروشم؟» پیش از او کولبران انگشت شماری دیگری هم به همین فکر بودند. کولبرانی که حالا در بعضی شهرهای مرزی، فروشگاه‌های بزرگ خود راه انداخته و اجناس کولبران را می‌فروشند؛ این را هم محسن می‌گوید.

و ناگهان، بلاگر کولبری

۲ سال قبل، کرکره صفحه کسب و کارش را با عنوان «کولبرم و بلاگر» در یکی از شبکه‌های اجتماعی بالا داد: «باید کاربرا رو به مشتری تبدیل می‌کردم. اول لازم بود اعتمادشون جلب شه، بعدم باور کنن که خرید از من براشون به‌صرفه‌تره تا طبق عادت برن سراغ خرید از بازارای عمومی؛ ‌ چون من هم جنس اورجینال می‌فروشم بهشون و هم اینکه قیمتام دست‌کم، ۳۰ تا ۷۰ میلیون تومن کمتر از تعرفه همه بازاراست.» اوایل، جز دوست و آشنا، دنبال‌کننده زیاد و دوری نداشت. در بهترین حالت شاید کمتر از هزار نفر پست و استوری‌های او را می‌دیدند. از طرفی، محسن خیلی سر از کار تولیدمحتوا و الگوریتم شبکه‌های اجتماعی درنمی‌آورد: «نمی‌دونستم سودآوری بعد از وایرال شدن چیه یا فالوئرا چطوری زیاد می‌شن...فقط می‌دونستم که دنبال نون حلالم. برای همین ویدئوهایی از واقعیت و عجایب کارم بارگذاری کردم؛ از خاص‌ترین بار مثل پارچه‌های طلادوز شده، گرون‌ترین مثل اسباب جهیزیه، سنگین‌ترین مثل یخچال، پُرفروش‌ترین مثل موبایلای برند، از سختی معبرای کولبری، از کولاک و طوفان، از راه‌بندی مرزبونا، از کولبر همسایه که موقع کوله‌بری افتاد تَه دره و قطع نخاع شد، از شب‌رویی و خیلی چیزای دیگه.»

آنباکسینگ بعضی کالاها را به مادرش می‌سپارد: «وجودش برام برکت داره. معمولا ویدئوهایی که مادرم توشون هست، بیشترین بازدید و لایک رو می‌گیره... هنوز هم با اختلاف، اون ویدئو که مادرم به مچ پیچ خورده پام مرهم می‌ذاره، بیشترین لایک رو داره.»

از درد کولبری تا رنج لایک

شاید در سبدلو، کولبر بسیار باشد اما این روزها فقط محسن، بلاگری کولبری را دست گرفته: «بعضی وقتا، یه کسایی از همین روستای خودمون و روستای دور و بَر، ازم چم وخم بلاگر کولبری رو می‌پرسن. قد سواد و تجربه‌ام جوابشون رو می‌دم ولی یه چیزی رو خیلی براشون تکرار می‌کنم؛ اینکه بدونن اگه قراره بلاگر کولبری کنن، یعنی قراره دغدغه لایک هم به غم کولبری‌شون اضافه شه. پس نکنه یه وقت به خاطر این همه دغدغه و غم، کَج بِرن و میانبر بزنن...مثل بعضی کولبرا که ویدئو می‌گیرن با کلی صحنه‌سازی.»

محسن به ویدئوهایی اشاره دارد که مثلا در یکی از آنها، کولبری یخ‌زده تقاضای حمایت دارد یا جای گلوله به بارش را نشان و می‌دهد. حالا مشتری بارهای کولبری‌ محسن از تهران و مشهد تا گیلان و یزد صف کشیده‌اند و جنگ اما نمی‌گذارد سفارش‌ها به موقع تحویل داده‌شوند و درد پا و کمر خمیده‌اش هم سهمی منفی در بازار متفاوت او دارند.

منبع: پارسینه
ارسال نظر
captcha