در دوران جوانی، تیمور برای به دست آوردن قدرت با چالشهای متعددی روبهرو شد. او ابتدا با ایجاد اتحادهای سیاسی و نظامی در آسیای میانه توانست دشمنان محلی را شکست دهد و پس از تثبیت قدرت در منطقه، نیاز داشت مشروعیت سیاسی خود را تقویت کند. او با زیرکی سیاسی، از مشروعیت نسبی که به دلیل انتساب خود به چنگیزخان (از طریق ازدواج با زنان خاندان مغول) به دست آورده بود، استفاده کرد تا خود را بهعنوان وارث سنتهای مغول معرفی کند. تیمور با بهرهگیری از استراتژیهای پیچیده و نیروی نظامی قدرتمند، بسیاری از قبایل پراکنده منطقه را تحت فرمان خود درآورد و بر تخت سلطنت جلوس کرد.
سنجر در سال ۴۷۹ هجری قمری در زمان اوج قدرت امپراتوری سلجوقی به دنیا آمد. او که با نام کامل معزالدین ابوحارث احمد سنجر بن ملکشاه شناخته میشود، فرزند ملکشاه اول و تاجالدین خاتون بود. از کودکی، زیر نظر معلمان برجستهای در زمینههای دینی، نظامی و حکومتی تعلیم دید.
برکیارق بن ملکشاه، در سال ۴۷۷ هجری قمری متولد شد. او فرزند دوم ملکشاه، پادشاه بزرگ سلجوقی و زبیده خاتون بود، زنی که در دربار ملکشاه نفوذ بالایی داشت، اما رقابت میان همسران ملکشاه، بهویژه ترکان خاتون (مادر محمود بن ملکشاه)، فضای خانوادگی را پیچیده و پرتنش کرده بود.
محمود اول بهعنوان یک پادشاه سلجوقی، در تاریخنگاریهای مختلف بهعنوان فردی مدبر و جاهطلب شناخته شده است. او تلاش کرد با سیاستهای میانجیگرانه، از شدت گرفتن اختلافات درونی جلوگیری کند. با این حال، محدودیتهای اقتصادی و نظامی آن دوره باعث شد که نتواند دستاوردهای بزرگی مانند اجداد خود به دست آورد.
ملکشاه با نام کامل جلالالدین ملکشاه بن آلپارسلان در سال ۱۰۵۵ میلادی متولد و در اصفهان بزرگ شد. او فرزند آلپارسلان، دومین سلطان سلجوقی و صفیه خاتون بود. ملکشاه از کودکی تحت آموزشهای نظامی و فرهنگی قرار گرفت. او به همراه پدرش در لشکرکشیهای مختلف شرکت میکرد.
چغریبیگ داوود پدر آلپ ارسلان حاکم خراسان بود. بعد از مرگ او پسرش آلپ ارسلان حاکم خراسان شد و حدود دو سال و نیم بر خراسان حکومت کرد. بعد از این مدت، عموی او طغرل بیگ که پدر همسرش صفیه خاتون بود از دنیا رفت و چون پسری نداشت بزرگان سلجوقی آلپ ارسلان را بر تخت پادشاهی نشاندند. در زمان تسلط او بر ایران، ترکان وسعت قلمرو خود را به حد ایران دوره ساسانی رساندند و بغداد را نیز که مرکز خلافت عباسی بود در اختیار گرفتند.
«رکنالدین ابوطالب طغرل بن میکائیل بن سلجوق» معروف به «طغرل بیک» از حاکمان بنام اهل سنت در ایران و اولین سلطان و مؤسس سلسله سلجوقیان بود. طایفه سلجوقیان یکی از ترکمانهای سلجوقی و در جستجوی چراگاه مناسب بودند و کمکم از فرارود وارد ایران و خراسان شدند. وی فردی دلیر، بردبار و بخشنده بوده که در طاعت خداوند بسیار میکوشید، نماز جمعه برپا میداشت و بر روزههای دوشنبه و پنجشنبه مداومت داشت.
پس از درگذشت پوراندخت، پیروز خسرو همراه با رستم فرخزاد و دیگر بزرگان توانمند ساسانی، یزدگرد سوم را به سلطنت رساندند و به این ترتیب تمامی درگیریهای داخلی پایان یافت.
"بخواست اهورامزدا من چنینم که راستی را دوست دارم وبدی را دشمنم! دوست ندارم که توانا بر ناتوان ستم کند یا زور بشنود و هرآنچه زیباست آنرا دوست دارم"/ سنگنوشته داریوش یکم در نقش رستم سنگنوشتهای در آرامگاه داریوش یکم در نقش رستم است. داریوش در مقام فرمانروایی جهانی، در بالا و کنار دیوارهٔ بیرونی آرامگاه خود در نقش رستم با دو نوشتهٔ بزرگ که هریک به سه زبان فارسی باستان، ایلامی و اکدی نوشته شده، وصیتی معنوی از خود برجای گذاشته که در تاریخ خاورمیانه بیمانند است.
آذرمیدخت آخرین دختر خسرو پرویز بود و ماهیت مادر او مشخص نیست فقط اینکه مادر او از اشراف و بزرگان ساسانی بوده است. آذرمیدخت در دربار ساسانی، که از لحاظ فرهنگی و سیاسی یکی از پیچیدهترین و پیشرفتهترین دربارهای آن زمان بود، رشد کرد. این محیط مملو از تشریفات سلطنتی، آموزشهای اشرافی و اصول دیوانسالاری بود.
ایران تاکنون در ۱۵ اکسپو حضور داشته است که ۹ پاویون مربوط به قبل از انقلاب و شش پاویون به اکسپوهای بعد از انقلاب تعلق دارد. اولین حضور ایران مربوط به اکسپو ۱۸۵۱ لندن است که در آن، ایران با غرفهای به مساحت ۹۲ مترمربع فرش، صنایع دستی، کاشی و انواع آجیل را به بازدیدکنندگان عرضه کرد. پس از آن، در اکسپوهای ۱۸۷۳ وین، ۱۸۷۸ و ۱۸۸۹ پاریس، ۱۸۹۳ شیکاگو، ۱۹۰۰ پاریس، ۱۹۳۶ و ۱۹۵۸ بروکسل حضور پیدا کرد. از زمان دوره قاجار تاکنون؛ برای اولین بار ایران از حضور در بزرگترین رویداد جهان انصراف داد.
از خانواده «خسرو پرویز» دیگر پسری باقی نمانده بود. دو دختر او «پوران دخت» و «آذرمیدخت» مانده بودند. برای بزرگان و موبدان زرتشتی چارهای جز متوسل شدن به این اعضای باقیمانده از خانواده شاه سابق نمانده بود، در این زمان «پوران دخت» در «انشان» مستقر بود. «پوران دخت» ۳۹ یا ۴۰ ساله بود که تاج شاهنشاهی را بر سر گذاشت. میگویند «پوران دخت» قدی بلند داشت و زنی خوشرو بوده است.
انوشیروان خسرو در اردستان، به دنیا آمد. وی سومین پسر قباد و دارای دو برادر دیگر به نامهای کاووس و جم بود. مادر خسرو، شاهزاده نیوندخت بود. در زمان حکومت پدرش، ایران با بحرانهای متعددی از جمله شورشهای داخلی و نارضایتی از سیاستهای اقتصادی و مذهبی مواجه بود. قباد امیدوار بود که ویژگیهای پادشاهی را در خسرو ببیند. به همین دلیل برای تقویت حکومت خسرو، او به امپراتور روم پیشنهاد صلح داد و از ژوستینین خواست تا خسرو را بهعنوان فرزند خود بپذیرد.
اردشیر سوم معروف به اردشیر شیرویه، فرزند شیرویه و نوه خسرو پرویز بود. مادر اردشیر احتمالاً از خاندانهای برجسته یا اشرافزادگان درباری بوده است، اما نام و مشخصات دقیق او در منابع ثبت نشده است. اردشیر در اواخر دوران پادشاهی پدرش به دنیا آمد، یعنی در دورانی که امپراتوری ساسانی با بحرانهای داخلی و خارجی گستردهای مواجه بود.
این برنامه یک روزه با همکاری انجمن ایران شناسی شعبه گیلان، انجمن آثار و مفاخر، انتشارات فرهنگ ایلیا، خرد سرای فردوسی، حوزه هنری، میراث فرهنگی شهرستان خمام و شهرداری و شورای شهر انزلی انجام خواهد شد.
کودکی قباد یکم، شاهنشاه ساسانی، در شرایط سیاسی و اجتماعی پیچیدهای گذشت که تأثیر زیادی بر شخصیت و مسیر آینده او داشت. قباد یکم یکی از پادشاهان مهم ساسانی است که در اواسط قرن ششم میلادی سلطنت کرد، اما دوران کودکی او با آشوبهای داخلی، جنگها، و تغییرات سیاسی مواجه بود که در نهایت نقش عمدهای در شخصیت و سبک حکمرانی او ایفا کرد.
پیروز یکم فرزند یزدگرد دوم، پادشاهی بود که بهدلیل تلاشهایش برای مقابله با رومیان و حفظ یکپارچگی امپراتوری شناخته میشود. پیروز در دوران جوانی، تحت آموزشهای سخت نظامی و سیاسی قرار گرفت و بهعنوان یکی از شاهزادگان برجسته، آماده ایفای نقش در حکومت بود.