اقتصاد۲۴- برای ما که طی ماههای اخیر، زندگی روزمرهمان با جنگ، صدای انفجار، اخبار اضطراری، تغییر ناگهانی مسیرهای پروازی و تعلیق پیاپی نشست و برخاست هواپیماها گره خورده است، درک مفهوم «بحران امنیت» نیازی به تحلیلهای پیچیده آماری ندارد.
ترکشهای این رویارویی و وضعیتهای مکرر «پاکسازی آسمان»، اما فراتر از مرزهای ایران به عنوان کانون اصلی بحران رفته و اقتصادهای منطقه را نیز هدف قرار داده است؛ جغرافیاهایی که تا پیش از این، رونق خود را در گرو ویترینهای لوکس و امنیت و آرامش در آسمان و زمین منطقه میدیدند.
آمارهای رسمی بینالمللی نشان میدهند که در سهماه نخست سال جاری میلادی، بازار جهانی گردشگری با جابهجایی حدود ۳۰۷ میلیون مسافر و ثبت یک رشد دو درصدی نسبت به سال گذشته، در آستانه یک احیای کامل قرار داشت. اما با شعلهور شدن تنشهای بیسابقه در منطقه از ماه مارس، این شتاب به شدت افت کرد و رشد بازار جهانی به رقم ناچیز چهار دهم درصد محدود شد. در این میان، قاره اروپا با میزبانی از ۱۳۰ میلیون توریست و قاره آفریقا با رشد چهار درصدی، عملاً به پناهگاه سرمایهها و مسافرانی تبدیل شدند که از جغرافیای پرمخاطره ما میگریختند؛ وضعیتی که خروجی آن برای خاورمیانه، ریزش سنگین و بیسابقه ۱۴ درصدی در ورود گردشگران بینالمللی بود.
بحران در خاورمیانه در مرزهای زمینی محصور نماند. در صد روز گذشته، اعلام وضعیتهای مکرر کلیر شدن آسمان در ایران و کشورهای همسایه، شرکتهای هواپیمایی بزرگ جهان را ناگزیر کرد تا برای حفظ امنیت ناوگان خود، دالانهای هوایی سنتی را دور بزنند. این تغییر اجباری طول مسیر، به معنای مصرف سوخت بیشتر و تحمیل هزینههای سنگین به ساختار حملونقل بود که در کنار افزایش جهانی قیمت نفت، به گرانی سرسامآور بلیت هواپیما و کاهش شدید ظرفیت پروازها منجر شد. وقتی یک مسافر بینالمللی با ریسک لغو ناگهانی پرواز و صورتحسابهای نجومی مواجه میشود، به طور طبیعی مقصد خود را به سمت کشورهای امنتر تغییر میدهد. این دقیقاً همان نقطهای است که مدلهای توسعه اقتصادیِ به شدت وابسته به زنجیره تأمین جهانی را به زانو درمیآورد.
در میان کشورهای آسیبدیده، امارات ملموسترین ضربه اقتصادی را متحمل شده است. مسئله فقط حملات موشکی و پهپادی ایران به دبی نیست، این شهر در دهههای گذشته، تمام تخممرغهای خود را در سبد اقتصاد پسانفتی، گردشگری لوکس و جذب سرمایههای خارجی قرار داده و تصویری از یک واحه امن و بیطرف در قلب خاورمیانه شلوغ به نمایش گذاشته است. اما این مدل توسعه، یک پاشنه آشیل بزرگ دارد و آن وابستگی مطلق به ذهنیت امنیت در نگاه توریست خارجی است.
بیشتر بخوانید: صنعت گردشگری چقدر در جنگ اخیر آسیب دید؟
در صد روز اخیر، با تبدیل شدن منطقه به تیتر اول رسانههای جهان، هتلهای چندستاره و مراکز تفریحی دبی با افت بیسابقه ضریب اشغال روبهرو شدند. مسافر غربی یا آسیایی در محاسبات خود، تفکیکی میان بازیگران اصلی جنگ و همسایگان توریستی آنها قائل نمیشود؛ برای آنها، نزدیکی جغرافیایی دبی به کانون ناآرامیها کافی است تا برنامههای سفر خود را لغو کنند و این یعنی انحراف جدی در درآمدهای سالانه اماراتی که بودجهاش را بر پایه حضور ثانیهبهثانیه مسافران خارجی بسته بود.
قطر و پایتخت بلندپرواز آن، دوحه، وضعیت مشابهی را تجربه میکنند. مقامات دوحه پس از میزبانی پرهزینه جام جهانی، تلاش کردند این کشور را به عنوان هاب ترانزیتی ترجیحدادهشده میان شرق و غرب و مقصد اصلی گردشگری فرهنگی منطقه تثبیت کنند. اگرچه ساختار اقتصادی قطر به درآمدهای کلان گاز مایع متکی است، اما بخش عظیمی از سرمایه غیرنفتی کشور به بخش هتلداری، توسعه هواپیمایی ملی و زیرساختهای رفاهی تزریق شده بود. با ناامن شدن آسمان منطقه و لغو پروازهای ترانزیتی در مقاطع حساس اخیر، دوحه عملاً با صندلیهای خالی هواپیماها و اتاقهای بدون مسافر مواجه شد. این بحران نشان داد که حتی دلارهای حاصل از فروش انرژی نیز نمیتوانند بخش خدمات را در یک جغرافیای ملتهب از سقوط نجات دهند.
در سطحی دیگر، شهرهایی مانند مسقط در عمان و منامه در بحرین که با وسواس و تعصبی خاص در حال پیادهسازی برنامههای اصلاحات اقتصادی برای کاهش وابستگی به نفت بودند، با یک ایست ناگهانی مواجه شدهاند. مسقط که همواره روی آرامش، طبیعت بکر و استراتژی بیطرفی خود در دیپلماسی مانور میداد، در این مدت شاهد لغو گسترده تورهای گروهی اروپایی بود. واقعیت تلخ برای این دست از پایتختهای منطقه این است که در روانشناسی توریست بینالمللی، کل خاورمیانه به عنوان یک واحد جغرافیایی یکپارچه و ناامن تلقی میشود. در نتیجه، تلاشهای چندساله برای معرفی این شهرها به عنوان مقاصد نوظهور، تحت تأثیر فضای غبارآلود ناشی از درگیریها، با کاهش شدید درآمد بخش خصوصی مواجه شده است.
اگر نگاهی به لایههای نخبگانی صنعت گردشگری بیندازیم، عمق این بحران تحمیلی فراتر از آمارهای گمرکی خود را نشان میدهد. نظرسنجیهای اخیر از کارشناسان بینالمللی تایید میکند که تنشهای ژئوپلیتیک، هزینههای بالای حملونقل و گرانی اقامتگاهها، به عنوان سه ضلع یک مثلث شوم، بزرگترین موانع پیشروی این صنعت در سال جاری هستند. در این میان، ۶۴ درصد از تحلیلگران به صراحت اعلام کردهاند که اثر منفی این درگیریها بر تقاضای سفر، ماندگارتر از حد تصور خواهد بود. بازیابی اعتماد از دست رفته، فرآیندی نیست که با یک بیانیه دیپلماتیک یا آتشبس موقت حل شود؛ ترسی که در دل مسافر خارجی از احتمال گرفتار شدن در فرودگاههای یک منطقه جنگی ایجاد شده، به این سادگیها پاک نخواهد شد.
آنچه در این صد روز بر صنعت گردشگری منطقه گذشت، پیش از آنکه یک بحران گذرا باشد، یک هشدار ساختاری برای تمام سیاستگذاران اقتصادی خاورمیانه است. برای ما که در مرکز این تحولات ایستادهایم و هزینههای مستقیم آن را لمس میکنیم، و برای همسایگانی که تصور میکردند با دیوارهای شیشهای برجهایشان از ترکشهای جنگ مصون میمانند، یک واقعیت آشکار شده است: «توسعه پایدار، فرآیندی خریدنی یا تزئینی نیست». اقتصادهای متکی بر خدمات و توریست، بدون وجود یک نظام امنیت جمعی و پایدار، به شدت آسیبپذیرند.