اقتصاد۲۴- خلیج فارس و تنگه راهبردی هرمز شب گذشته بار دیگر شاهد شکسته شدن مرزهای شکننده سکوت و ورود به مرحلهای جدید از تنش مستقیم نظامی بودند. حمله هوایی نیروهای آمریکایی به جزیره استراتژیک لارک و هدف قرار گرفتن سکوهای پدافندی و موشکی در این جغرافیا، به یک ماه آرامش نسبی و آتشبس دوفاکتو در منطقه پایان داد. این اقدام که واشنگتن آن را واکنشی پیشدستانه در برابر تهدیدات احتمالی علیه امنیت کشتیرانی توصیف کرد، بلافاصله با پاسخهای موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای پشتیبانی و نظامی ایالات متحده در منطقه پاسخ داده شد تا چرخهای دیگر از تقابلهای متقابل کلید بخورد.
همزمان با این درگیریهای میدانی، طرح نام جزیره حیاتی خارک در ادبیات تهدید و جنگ روانی، ابعاد بحران را به حوزههای اقتصادی و انرژی کشانید؛ رویدادی که نشان داد معادلات تقابل از لایه نیابتی و حاشیهای عبور کرده و مستقیماً شریانهای حیاتی و حاکمیتی کشور را هدف قرار داده است.
برای فهم دقیق چرایی تشدید بحران کنونی، باید به تغییر جغرافیای درگیریها در ۲۴ ساعت گذشته توجه کرد. جزیره لارک کلید کنترل و نظارت بر تردد شناورها و نفتکشها در تنگه هرمز است. حضور نیروهای نظامی در این نقطه و هدف قرار گرفتن تأسیسات آن توسط سنتکام، حامل پیامی کاملاً صریح مبنی بر از میان رفتن مصونیت حریمهای پیشین بود. ایالات متحده با این اقدام تلاش کرد نشان دهد که اجازه نخواهد داد هیچگونه زیرساخت موشکی یا تدارکاتی در گلوگاههای کلیدی خلیج فارس فعال باقی بماند. در سوی مقابل، واکنش تند تهران و شلیک موشک به سمت پایگاههای منطقهای، عزم حاکمیت برای حفظ دکترین «پاسخ متقابل به هر تجاوز» را به نمایش گذاشت. این رفتارها گویای آن است که طرفین دیگر به مهار سنتی مناقشه بسنده نمیکنند و هر کنش نظامی، بلافاصله واکنشی سنگینتر را در جبهه مقابل طلب میکند که این امر پتانسیل تصاعد بحران را به شدت بالا میبرد.
همزمان با درگیریهای فیزیکی در لارک، باز شدن پای جزیره خارک به ماجرا و ویدیو ساخته خوش مصنوعی که ترامپ منتشر کرد، ابعاد تازهای از این تقابل را نمایان ساخت. خارک نه یک پایگاه نظامی، بلکه قلب تپنده صادرات نفت و شریان حیاتی اقتصاد ملی ایران است. حتی مطرح شدن فرضیه آسیب به این جزیره کافی بود تا بازارهای جهانی انرژی را دچار شوک شدیدی کند و نرخ نفت برنت را به کانالهای بالاتر پرتاب نماید. این ابزار فشار روانی نشان میدهد که تقابل پیشرو تنها به زد و خوردهای نظامی محدود نخواهد بود، بلکه هزینهسازی اقتصادی، اخلال در ترانزیت نفت و ایجاد ناامنی در زنجیره تأمین انرژی جهانی، ابزارهای اصلی طرفین برای فرسایش حریف در این مناقشه فرسایشی به شمار میروند.
در این میان، یکی از مهمترین ابعاد مناقشه اخیر، واکنش کشورهای حوزه خلیج فارس به پاسخهای موشکی ایران بود. گزارشهای اولیه حاکی از هدف قرار گرفتن پایگاههای پشتیبانی آمریکا در اردن و برخی دیگر از کشورهای منطقه بود، اما مقامات رسمی امارات متحده عربی به سرعت و به صراحت هرگونه اصابت یا انفجار در پایگاههایی نظیر المنهاد را تکذیب کردند. ارتش اردن نیز با انتشار بیانیههایی از رهگیری موشکهای بالستیک توسط سامانههای پیشرفته پاتریوت و تاد خبر داد و اعلام کرد که خطری متوجه زیرساختهای اصلی کشور نشده است.
بیشتر بخوانید: ترامپ به دنبال مذاکره با ایران یا تغییر حکومت؟/ روایت متفاوت اندیشکده آمریکایی از سناریوی تحریمی
این رویکرد که میتوان آن را «دیپلماسی تکذیب و خودحفاظتی» نامید، نشاندهنده هراس عمیق دولتهای منطقه از کشیده شدن پای خاکشان به یک جنگ همهجانبه است. کشورهای حاشیه خلیج فارس به خوبی میدانند که تبدیل شدن به میدان آتش میان واشنگتن و تهران، زیرساختهای اقتصادی، گردشگری و توریستی آنها را نابود خواهد کرد؛ بنابراین با کتمان آسیبها یا بزرگنمایی توان رهگیری پدافندی، تلاش میکنند از فراهم شدن بهانههای حقوقی برای ورود رسمی به این جنگ فرسایشی جلوگیری کنند.
بازتاب این رویدادها در رسانهها و مراکز مطالعاتی جهان، گویای نگرانی عمیق ناظران بینالمللی از بیثباتی در خلیج فارس است. روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی به نقل از مقامات ارشد پنتاگون تاکید کرد که ارتش آمریکا با رصد دقیق تنگه هرمز، مصمم است هرگونه اقدام بازدارنده یا تهاجمی ایران را در نطفه خفه کند و اجازه ندهد امنیت کشتیرانی مخدوش شود.
از سوی دیگر، شبکه خبری فاکسنیوز با برجسته کردن سخنان دونالد ترامپ، رویکرد واشنگتن را مبتنی بر «پاسخ سخت و قاطع به هرگونه ضربه تلافیجویانه» ارزیابی کرد و یادآور شد که کاخ سفید فعلاً هیچ تمایلی به بازگشت به میز مذاکره ندارد.
در این سو، شبکه الجزیره به تحلیل مواضع کارشناسان پرداخت و گزارش داد که پاسخ موشکی ایران اقدامی محاسبهشده برای حفظ توازن بازدارندگی بود، اما ورود نام خارک به این مناقشه، ریسک سیستماتیک ناامنی انرژی را به بالاترین سطح رسانده است.
خبرگزاری رویترز نیز با تمرکز بر بازارهای مالی، از افزایش چشمگیر نرخ بیمه جنگی تانکرها و کاهش تردد کشتیها در تنگه هرمز خبر داد و نسبت به پیامدهای تورمی این تنشها بر اقتصاد جهانی هشدار داد.
برآیند تحولات میدانی، مواضع سیاسی و گزارشهای رسانهای نشان میدهد که بحران کنونی در خلیج فارس وارد فاز خطرناکی از «پینگپنگ نظامی بدون چشمانداز مشخص» شده است. هرچند طرفین در ظاهر تلاش میکنند با مدیریت حملات و پاسخهای محدود، از بروز یک جنگ گسترده و تمامعلاج جلوگیری کنند، اما جابهجا شدن خطوط قرمز و هدف قرار گرفتن نقاط حیاتی مانند لارک و تهدید خارک، عملاً مانع از پایداری این توازن شکننده میشود.
در این میان، غیبت دیپلماسی شاید خطرناکتر از خود تبادل آتش باشد. هرچه کانالهای ارتباطی میان تهران و واشنگتن محدودتر شود، احتمال آنکه یک اقدام محدود به دلیل سوءبرداشت یا فشار افکار عمومی به پاسخ بزرگتری منجر شود، بیشتر خواهد شد
در شرایطی که راهحلهای دیپلماتیک به حاشیه رانده شدهاند و میدان به دست محاسبات نظامی و جنگ روانی سپرده شده است، هامش خطا به نازلترین حد خود رسیده است. کوچکترین خطای محاسباتی در رهگیری موشکها یا تشخیص اهداف در تنگه هرمز میتواند این آتش کنترلشده را به یک بحران غیرقابلمهار و ویرانگر منطقهای تبدیل کند؛ بحرانی که ترکشهای آن مستقیماً امنیت، معیشت و ثبات آینده کل منطقه را نشانه خواهد رفت.