تاریخ انتشار: ۱۰:۳۳ - ۱۶ شهريور ۱۴۰۵
اقتصاد۲۴ گزارش می‌دهد:

تاب‌ آوری؛ نسخه جدید مسئولان در عادی‌ سازی بحران/ آقای خضریان بحران را همفکران شما ساختند، چرا مردم باید تاب بیاورند؟

علی خضریان نماینده اصولگرای مجلس دوازدهم از ضرورت افزایش «تاب‌آوری» جامعه می‌گوید و این واژه در ادبیات مسئولان، کم‌کم از یک مفهوم مدیریتی به توصیه‌ای برای مردم تبدیل شده است؛ انگار قرار است جامعه هزینه تورم، بحران معیشت و خطا‌های سیاست‌گذاری را با «تحمل بیشتر» جبران کند.

اقتصاد۲۴- مفاهیم مدیریت بحران در هیچ دوره‌ای از تاریخ معاصر حکمرانی در ایران، تا این اندازه دچار تنزل معنایی و کارکردی نشده بودند. این روز‌ها ترجیع‌بند سخنان مسئولان و تریبون‌های رسمی کشور یک واژه بیشتر نیست: «تاب آوری». از صحن علنی مجلس تا سخنرانی‌های صداوسیما، همگی با ادبیاتی مشابه از جامعه می‌خواهند که «طاقت بیاورد»، «تحمل کند» و «تاب آوری خود را بالا ببرد». شاهد این مدعا اظهارات اخیر علی خضریان نماینده تندرو تهران است که در نقد از عملکرد همکاران خود در مجلس خواستار تمرکز بر افزایش تاب آوری جامعه در شرایط جنگی شده و توجه به موضوعاتی از جمله افزایش مبلغ کالابرگ را پیشنهاد می‌دهد.

اما پشت این توصیه‌های اخلاقی و اندرز‌های معیشتی، واقعیت میدانی نادیده گرفته شده و یک پرسش مهم بی‌جواب مانده است: سفره مردم تا چه زمانی و تا چه حد قرار است هزینه تصمیم‌های اشتباه و ناترازی‌های مزمن مدیریتی را بدهد؟

مفهوم «تاب آوری» در الگو‌های توسعه و مدیریت بحران، وضعیتی کاملاً موقت، ارادی و متکی بر یک افق گشایش ملموس است؛ نه یک استراتژی دائمی برای بقا یا پوششی برای سرپوش نهادن بر ناکارآمدی‌های ساختاری.

فرار از اصل مسئله؛ توپ را در زمین مردم نیندازید!

پاسخ تصمیم‌گیران به تورم افسارگسیخته، ناترازی‌های عمیق اقتصادی و بحران‌های معیشتی، به ساده‌ترین شکل ممکن تقلیل یافته است: منتقل کردن بار مسئولیت به دوش جامعه. به‌جای آنکه تمام توان اجرایی کشور معطوف به کنترل افزایش قیمت‌های لجام‌گسیخته، حل مشکل بیکاری و رفع کسری‌های مزمن شود، از مردم خواسته می‌شود سقف تحمل خود را بالا ببرند.

این همان نقطه‌ای است که صدای نقد را حتی در میان جریان‌های محافظه‌کار و مطبوعات سنتی بلند کرده است. یادداشت اخیر روزنامه جمهوری اسلامی به‌درستی بر این حقیقت دست می‌گذارد که مسئله امروز، «دعوت به تحمل بیشتر» نیست، بلکه راهکار عاجل، «کاهش فشار ملموس» است. وقتی مستأجر درمانده و خانواده‌های نگران از هزینه‌های درمان با حجم عظیمی از سخنرانی‌های حماسی مواجه می‌شوند، نه تنها آرام نمی‌گیرند، بلکه گاف بزرگ فاصله میان واقعیت سخت زندگی خود و روایت رسمی را با تمام وجود حس می‌کنند.

مسئولان تصور می‌کنند روان جامعه را می‌توان با ابزار‌های تبلیغاتی و مصاحبه‌های رسانه‌ای کنترل کرد. اما واقعیت‌های اقتصادی، تابع فرمایشات و خطبه‌خوانی نیستند. سفره خالی و قدرت خرید ازدست‌رفته با گزارش‌های سفارشی تلویزیون پر نمی‌شود. هرچه فاصله میان آنچه مردم در بازار لمس می‌کنند با آنچه از تریبون‌ها می‌شنوند بیشتر شود، سرمایه اجتماعی با سرعت بیشتری فرو می‌ریزد.

جامعه خسته، نیازمند نشانه‌های عینی تغییر است. طرح‌های مسکّنی نظیر افزایش جزئی نرخ کالابرگ یا وعده‌های مبهم، نه تنها گرهی از معیشت باز نمی‌کند، بلکه خود اعترافی آشکار به تعمیق فقر در لایه‌های مختلف جامعه است.

اما آقای خضریان، اگر قرار است از تاب آوری مردم سخن بگویید، بد نیست بخشی از تاریخ تصمیم‌گیری‌های اقتصادی همفکران سیاسی خود را نیز مرور کنید. وضعیت امروز اقتصاد ایران، از جمله بحران ناترازی بنزین، نتیجه یک‌شبه تصمیم‌های دولت فعلی نیست؛ بخشی از آن محصول همان سیاست‌هایی است که سال‌ها پیش با رویکردی سیاسی و پوپولیستی در برابر اصلاحات تدریجی اقتصادی ایستاد.

در سال‌های پایانی دولت اصلاحات، افزایش تدریجی حدود ۲۰ درصدی قیمت حامل‌های انرژی در سال می‌توانست اقتصاد را به‌تدریج با واقعیت‌های هزینه‌ای و مصرفی هماهنگ کند، اما مجلس هفتم با تصویب طرح تثبیت قیمت‌ها این مسیر را متوقف کرد و آن تصمیم، به‌جای حل مسئله، اصلاح قیمت انرژی را برای سال‌ها به یک تابوی سیاسی تبدیل کرد. امروز همان تصمیم به شکل ناترازی بنزین، مصرف افسارگسیخته، فرسودگی ناوگان، نیاز به واردات و فشار سنگین بر منابع عمومی خود را نشان داده است؛ بنابراین آقای خضریان، پیش از آنکه از مردم بخواهید «تاب آوری» بیشتری داشته باشند، بد نیست از همفکران خود بپرسید چرا زمانی که امکان اصلاح تدریجی و کم‌هزینه وجود داشت، با آن مخالفت کردند؟ مردم قرار نیست تاوان لجبازی‌های سیاسی و تصمیم‌های پوپولیستی دو دهه پیش را تا ابد از سفره و قدرت خرید خود بپردازند.

چرخه معیوب سیاست‌گذاری و تعمیق بی‌اعتمادی

نگاهی به روند سیاست‌گذاری‌های اخیر نشان می‌دهد که بخش مهمی از فشار موجود، محصول تصمیم‌های شتاب‌زده و بدون آینده‌پژوهی است. مسئولان به‌جای کاهش مداخله در زیست روزمره مردم و بهره‌گیری از نظرات کارشناسان مستقل، مداوماً مصوباتی خارج از ظرفیت تحمل جامعه تولید می‌کنند.


بیشتر بخوانید: بنزین در محاصره تکذیب و کمبود/ از عیدی اصولگرایان تا صف‌های بنزین؛ میراث ۲۰ ساله یک تصمیم پوپولیستی


تاب آوری، سوخت بی‌انتها نیست که بتوان در محاسبات حکمرانی روی آن حسابی نامحدود باز کرد. وقتی خط‌مشی‌ها افق روشنی برای فردا ترسیم نکنند، دعوت به صبر معنای خود را از دست می‌دهد و جای خود را به خشم خفته و فرسایش روانی می‌دهد. امید اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که مردم ببینند تصمیم‌گیران حداقل پیامد‌های روانی و اجتماعی تصمیمات خود را پیش از اجرا می‌سنجند.

تاب آوری مردم جایگزین تاب آوری حکمرانی شده است

مشکل اصلی فقط استفاده مکرر از واژه «تاب آوری» نیست؛ مسئله از جایی آغاز می‌شود که این مفهوم، به‌جای آنکه متوجه ساختار حکمرانی باشد، به مطالبه‌ای یک‌طرفه از جامعه تبدیل می‌شود. در ادبیات مدیریت بحران، تاب آوری فقط به معنای توانایی افراد برای تحمل فشار نیست. یک نظام حکمرانی تاب‌آور باید بتواند در برابر بحران، خدمات عمومی را حفظ کند، از اقشار آسیب‌پذیر حمایت کند، تصمیم‌های سریع، اما سنجیده بگیرد و مهم‌تر از همه، اجازه ندهد هزینه بحران به‌طور نامتناسب بر دوش ضعیف‌ترین بخش‌های جامعه منتقل شود.

اما در روایت رسمی، گویی تمام وظیفه تاب آوری بر عهده مردم گذاشته شده است. دولت و نهاد‌های تصمیم‌گیر کمتر درباره این صحبت می‌کنند که خود ساختار‌های مدیریتی تا چه اندازه در برابر بحران مقاوم شده‌اند؛ آیا نظام تصمیم‌گیری توان پیش‌بینی شوک‌های اقتصادی را دارد؟ آیا شبکه حمایت اجتماعی متناسب با افزایش هزینه‌های زندگی تقویت شده است؟ آیا سیاست‌های اقتصادی پیش از اجرا، پیامد‌های خود را بر زندگی میلیون‌ها خانوار نشان می‌دهند؟ و آیا مسئولانی که از مردم انتظار تحمل دارند، خود حاضرند درباره خطا‌های سیاست‌گذاری و نتایج آن پاسخ‌گو باشند؟

این جابه‌جایی معنایی، در عمل «تاب آوری» را از یک مفهوم مدیریتی به نوعی فضیلت اخلاقی برای شهروندان تبدیل کرده است؛ فضیلتی که از مردم انتظار می‌رود هر بار بیش از گذشته آن را نشان دهند. یک روز باید با تورم کنار بیایند، روز دیگر با کاهش قدرت خرید، سپس با افزایش هزینه مسکن، درمان، آموزش و کالا‌های ضروری و در نهایت با نااطمینانی دائمی نسبت به آینده. در چنین شرایطی، هر بحران تازه به‌جای آنکه زنگ هشداری برای اصلاح سیاست‌گذاری باشد، به آزمون دیگری برای میزان تحمل جامعه تبدیل می‌شود.

این در حالی است که ظرفیت تحمل خانوار‌ها نامحدود نیست. خانواده‌ای که بخش بزرگی از درآمدش صرف مسکن، خوراک و درمان می‌شود، نمی‌تواند صرفاً با توصیه‌های اخلاقی، کاهش مداوم قدرت خرید خود را جبران کند. کارگری که دستمزدش از سرعت افزایش هزینه‌های زندگی عقب مانده، با شنیدن توصیه به «تاب آوری» درآمد بیشتری پیدا نمی‌کند. مستأجری که هر سال با افزایش اجاره‌بها مواجه است، با وعده صبر صاحبخانه را از مطالبه اجاره بیشتر منصرف نمی‌کند. بیمار نیز با دعوت به تحمل، هزینه دارو و درمان خود را تأمین نمی‌کند.

از همین‌جا باید میان «مردم تاب‌آور» و «حکمرانی تاب‌آور» تفاوت گذاشت. جامعه ایران در سال‌های گذشته بار‌ها نشان داده که در برابر بحران‌ها توان سازگاری بالایی دارد؛ اما تبدیل این توانایی به یک منبع دائمی برای جبران خطا‌های مدیریتی، نه نشانه موفقیت حکمرانی، بلکه علامتی از فرسایش ظرفیت اجتماعی است.

حکمرانی موفق آن نیست که جامعه را برای تحمل بحران‌های بیشتر آماده کند؛ موفقیت زمانی معنا پیدا می‌کند که تعداد و شدت بحران‌هایی که مردم ناچار به تحمل آن هستند، کاهش یابد. اگر قرار باشد هر بار پس از یک تصمیم اقتصادی، یک شوک ارزی، یک بحران انرژی یا یک فشار معیشتی، نسخه جدیدی برای «صبر و تاب آوری» مردم پیچیده شود، در واقع مسئله حل نشده و فقط مسئولیت آن به پایین‌ترین سطح جامعه منتقل شده است.

تاب آوری واقعی زمانی شکل می‌گیرد که شهروند بداند اگر بحرانی رخ داد، ساختار‌های حکمرانی پیش از او آماده مواجهه با آن هستند. مردم باید احساس کنند قرار نیست هر بار برای جبران یک تصمیم اشتباه، از کیفیت زندگی خود بزنند. در غیر این صورت، چیزی که در ظاهر «تاب آوری» نامیده می‌شود، ممکن است در عمل چیزی جز عادت‌دادن جامعه به شرایط نامطلوب و طبیعی‌سازی فشار نباشد.

تاوان خطا‌های مدیریتی را از سفره مردم نگیرید

یکی از آفت‌های شرایط کنونی، سپردن بار جبران ناکارآمدی‌ها به دوش رسانه‌هاست. از رسانه ملی گرفته تا مطبوعات رسمی، گاه چنین به نظر می‌رسد که قرار است با تولید روایت‌های امیدوارکننده و تأکید مداوم بر صبر و تحمل، بخشی از ضعف‌های ساختاری پوشانده شود. اما رسانه نمی‌تواند جای سیاست‌گذاری و مدیریت را بگیرد؛ رسانه می‌تواند واقعیت را توضیح دهد، اما نمی‌تواند آن را تغییر دهد.

وقتی موتور تورم متوقف نمی‌شود و چشم‌انداز اقتصادی همچنان مبهم است، افزایش حجم برنامه‌های تبلیغاتی و حماسه‌سرایی نه‌تنها از اضطراب عمومی کم نمی‌کند، بلکه می‌تواند فاصله میان روایت رسمی و تجربه روزمره مردم را بیشتر کند. جامعه بیش از هر چیز به نشانه‌های واقعی تغییر، کاهش فشار و بازگشت چشم‌انداز روشن به زندگی نیاز دارد؛ نه تکرار توصیه‌هایی که از شهروندان می‌خواهد خود را با بحران‌های تازه تطبیق دهند.

ادبیات «طاقت بیاورید» دیگر نمی‌تواند جای سیاست‌گذاری مؤثر را بگیرد. جامعه ایران سال‌هاست سهم خود را از تحمل فشار‌های اقتصادی و اجتماعی پرداخته است. مسئله امروز، کمبود صبر مردم نیست؛ مسئله، انباشته شدن بحران‌هایی است که هر بار به جای حل شدن، با توصیه‌ای تازه برای تحمل بیشتر به جامعه بازگردانده می‌شوند.

اگر قرار است از «تاب آوری» سخن گفته شود، نخست باید از تاب آوری ساختار حکمرانی گفت؛ از توانایی پیش‌بینی بحران، کاهش آسیب‌پذیری، حمایت از اقشار ضعیف و پذیرفتن مسئولیت تصمیم‌هایی که مستقیماً بر زندگی مردم اثر می‌گذارند. جامعه نباید به سپری برای جبران خطا‌های سیاست‌گذاری تبدیل شود.

حکمرانی موفق، حکمرانی‌ای نیست که مردم را برای تحمل بحران‌های بیشتر آماده کند؛ موفقیت زمانی معنا دارد که از تعداد بحران‌هایی که مردم ناچار به تحمل آن هستند کاسته شود. وقت آن رسیده است که به جای مطالبه تاب آوری بیشتر از جامعه، مسئولیت‌پذیری، پاسخ‌گویی و اصلاح سیاست‌های ناکارآمد از سوی تصمیم‌گیران مطالبه شود. مردم بیش از آنکه به توصیه برای «تحمل کردن» نیاز داشته باشند، به این اطمینان نیاز دارند که قرار نیست هر خطای مدیریتی، بار تازه‌ای بر دوش زندگی آنها بگذارد.

ارسال نظر
captcha