اقتصاد۲۴- اگر مسئولان سازمان تامین اجتماعی حتی یکبار در طول زندگیشان مجبور بودند با حقوق یک مستمریبگیر روزگار بگذرانند، شاید پرداخت معوقات اردیبهشت ماه بازنشستگان تا نیمه آبان طول نمیکشید. اکنون، اما شاهدیم به رغم همه مشکلات و تنگناهای معیشتی و تورم سه رقمی، بازنشستهای تمام عمر خود را کار کرده، زحمت کشیده و حق بیمه پرداخته است؛ نمیتواند روی دریافت به مقوع حقوق و مزایای خود حساب باز کند.
مسئله اینجاست که معوقات اردیبهشت، کمکهزینهای خارج از تعهدات سازمان نیست؛ بخشی از حقوقی است که باید در موعد مقرر به حساب بازنشسته واریز میشد. تأمین اجتماعی نمیتواند پرداخت تعهدات قانونی خود را به تصمیمهای مقطعی و وعدههای چندباره گره بزند و انتظار داشته باشد مستمریبگیر هزینه این تأخیر را از سفره خود بپردازد.
حقوقهای حداقلی که کفاف یک هفته زندگی را هم نمیدهد با سبد معیشت ۱۰۰ میلیونی از زمین تا آسمان فاصله دارد، تنها یک روی این سکه است. روی دیگر هم امروز و فردا کردنها برای پرداخت معوقات است. اکنون ۶ ماه از اردیبهشت ماه گذشته و معوقات بازنشستگان هنوز کاملا پرداخت نشده است؛ بارها گفتند «تا پایان هفته»، بعد گفتند «شنبه ۹ آبان تسویه میشود»، بعد خبرگزاری ایرنا تیتر زد که تامین اجتماعی قول داده تا پایان ۱۰ آبان واریز کند و دست آخر هم اعلام شد که پرداخت معوقات بازنشستگان نیمهکار مانده است.
گویا نه مسئولان سازمان تامین اجتماعی متوجه هستند و نه مقام مسئولی هست که به آنها یادآور شود، این پول حق مسلم بازنشستگان است، صدقه و کمک هزینه پرداختی از جیب خودشان نیست که هر وقت دلشان خواست واریز کنند!
برای روشن شدن عمق این فاجعه باید صریح و بیتعارفتر حساب و کتاب کنیم. بخش اعظم بازنشستگان تامین اجتماعی حداقل حقوق - در محدوده ۱۸ تا ۱۸.۵ میلیون تومان – را دریافت میکنند. در شرایطی که تورم واقعی کشور کمر اقتصاد خانوادهها را شکسته و حتی نمایندگان مجلس هم اعتراف میکنند که نرخ تورم بسیار فراتر از مصوبات شورای عالی کار و افزایش حقوقهای ابتدای سال حرکت کرده، این ۱۸ میلیون تومان دقیقاً چیست؟ این رقم در بهترین حالت یک حقوق بخور و نمیر است که تا روز دهم ماه هم دوام نمیآورد.
در این میان، عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس رسماً اعلام کرده که با توجه به پیشی گرفتن تورم از افزایش حقوقها، ترمیم و افزایش مجدد حقوق و مزایا در نیمه دوم سال برای بخش دولتی، خصوصی، کارگران و نیروهای مسلح یک ضرورت اجتنابناپذیر است. طنز تلخ این سخن، اما آنجاست که همین الان در دومین ماه از نیمه دوم سال قرار داریم و هنوز مطالبه پرداخت معوقات اردیبهشت ماه پاسخ نگرفته است.
این وضعیت در حالی است که بازنشستگی در تمام دنیا یعنی دوران فراغت، استراحت، سیر و سفر و بهرهبرداری از سالها تلاش. اما بازنشسته شدن در کشور ما یعنی شروع یک دوران پر از شرمساری و اضطراب مالی. یک فرد بازنشسته در سنین بالا با انواع و اقسام بیماریهای مزمن دستوپنج نرم میکند. هزینههای درمان، ویزیت پزشکان، داروهای گرانقیمت که بخش زیادی از آنها اصلاً زیر پوشش بیمه تامین اجتماعی هم قرار نمیگیرند، بخش عمدهای از همان حقوق ۱۸ میلیونی را در همان روزهای اول ماه ببلعد.
از هزینههای درمانی که بگذریم، به فرهنگ و سنتهای ایرانی میرسیم. یک بازنشسته چشم و چراغ خانواده است؛ فرزندان، نوهها و نتیجهها میخواهند آخر هفته به خانه بزرگتر خود بیایند، دور هم بنشینند و نفسی تازه کنند. اما آیا مسئولان تامین اجتماعی میدانند پهن کردن یک سفره شام ساده برای ۱۰ یا ۱۲ نفر مهمان در شرایط فعلی چقدر تمام میشود؟! تکلیف اجارهخانه، قبوض آب و برق و گاز، مایحتاج روزمره، لباس، پوشاک و هزینههای غیرپیشبینیشده چه میشود؟ این چه نوع کشورداری و مدیریت رفاهی است که بازنشسته باید دعاکند نوههایش به خانه او نیایند تا شرمنده سفره نشود؟
بیشتر بخوانید: خبر جدید از معوقات بازنشستگان؛ چرا هنوز پول برخی بازنشستگان واریز نشده است؟
اصلیترین علامت سوالی که مردم و بازنشستگان از خود میپرسند این است که چرا وقتی نوبت به پرداختیهای مستمریبگیران میرسد، سازمان تامین اجتماعی ناله بیپولی سر میدهد، اما سفره هیئتمدیرهها و مدیران شرکتهای زیرمجموعهاش همواره پهن است؟
همه میدانند که سازمان تامین اجتماعی یکی از بزرگترین کارتلهای اقتصادی کشور یعنی «شستا» (شرکت سرمایهگذاری تامین اجتماعی) را در اختیار دارد. دهها و صدها شرکت عریض و طویل در صنایع پتروشیمی، دارویی، سیمان، حملونقل و بانکداری زیر چتر این سازمان فعالیت میکنند. اما حقیقت تلخ این است که بخش عمدهای از این شرکتها به حیاط خلوت گروههای خاص، مدیران سفارشی و بنگاههای بیبازده و زیانده تبدیل شدهاند.
چرا سازمان تامین اجتماعی به جای اینکه لیست شرکتهای زیانده و کمبازده خود را جمع کند، آنها را شفافسازی و واگذاری کند یا مدیریتهای فامیلی و پرخرج را اصلاح نماید، بار ناکارآمدی خود را روی دوش مستمریبگیر میاندازد؟ اگر تامین اجتماعی یک سازمان بیمهگر و سرمایهگذار است، سود این داراییهای عظیم کجاست؟ چرا حقوق بازنشسته باید معطل بازیهای مدیریتی و کمبود نقدینگی باشد؟
دود این نابرابری و بیعدالتی، به چشم ضعیفترین طبقات جامعه میرود، اما برای مدیران و مسئولان نیز بیضرر نیست. نتیجه این همه بیتدبیری، خلف وعده و بیتوجهی به سفره مردم همین است که کاسه صبر بازنشستگان سرآمده است. شاهد این مدعا ویدیوهایی است که همین دیروز در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی از تجمعات اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی در اهواز، کرمانشاه و اصفهان منتشر شد.
طبیعی است که وقتی راهکارهای اداری، نامهنگاری، ثبت شکایت و کامنتگذاری زیر اخبار رسمی خبرگزاریها جواب نمیدهد، نارضایتیها از خانه و فضای مجازی بیرون میزند و به خیابان کشیده میشود. این مویسپیدان که روزگاری چرخهای صنعت و تولید کشور را چرخاندهاند، امروز مجبور شدهاند کنار خیابانها بایستند و فریاد بزنند که دیگر توان تحمل این حجم از تورم، گرانی و بیعدالتی را ندارند.
آقایان مسئول و تصمیمگیران ارشد باید به هوش باشند و مسئله بازنشستگان را فقط در حد یک پرونده ساده مالی یا یک اختلاف کوچک صنفی نبینند. وقتی قشری آسیبپذیر و پرجمعیت که عمری را در مسیر حفظ و آبادانی این کشور سپری کرده، اینچنین زیر چرخدندههای تورم له میشود و حقوق ۶ ماه پیش خود را گدایی میکند، خشم و ناامیدی انباشتهشده به سرعت تغییر ماهیت میدهد.
تداوم این بیاعتناییها، بی پاسخ گذاشتن مطالبات، بازی با الفاظ و خلف وعدههای پیدرپی تامین اجتماعی، تنها یک نتیجه دارد و آن عمیقتر شدن گسلهای نارضایتی عمومی و تبدیل شدن مطالبات معیشتی به چالشها و بحرانهای پیچیده و هزینهساز سیاسی برای کل کشور است؛ لذا انتظار میرود که مسئولان امر به جای اینکه هر روز یک وعده جدید بدهند یا در هر جلسه و پشت هر تریبون خود را در قامت اپوزیسیون دیده و به نقد وضع موجود بپردازند؛ همین امروز به این بازی با اعصاب مردم را پایان دهند. از همین پرداخت معوقات بازنشستگان شروع کرده و به فکر سفرههای مردم باشند. ادامه این روند، علاوه بر تشدید فقر و ناامنی معیشتی، هزینهای اجتماعی و سیاسی به کشور تحمیل میکند که جبران آن بهمراتب دشوارتر از پرداخت بهموقع مطالبات بازنشستگان خواهد بود.